حقیقت معنای فرار بهسوی خدا
11بعد مطّلع شدیم كه به یكی از دوستان گفته بود: من نمازهایی كه با حاجآقا خواندم میروم در منزل تكرار میكنم! گفتیم: خیلی خُب، إنشاءاللَه خیر است. خوب شد ما پیشنماز نبودیم و إلا میآمد بر علیه ما اعلامیه هم میداد، حالا اقلًا احترام مرحومآقا را داشت و نماز را در آخر میخواند و بعد میرفت منزل و تكرار میكرد.
یكچند روزی از این قضیه گذشت من یكروز دیدم كه مرحومآقا صبح دارند میروند گفتند: فلانی من میخواهم بروم منزل فلانی و با او صحبت كنم! من یكمقداری تعجب كردم گفتم كه حالا رفتن ندارد، حالا این آقا آمده در ذهنش هزار تا خیالات چرتوپرت و ... كرده و حالا آدم بلند شود منزلش برود، این یعنی چه؟ خُب به جهنّم، این حالا فكرش خراب است كه خراب است دیگر آدم چهكار كند، مطلب صحیح و واقع را نمیخواهی بفهمی خُب نفهم دیگر. حالا تو دریا پیشت است بلند میشوی پیش فلان شیخپشمكی و از او داری مسائل را سؤال میكنی كه از لحاظ علمیت ناخن این هم به حساب نمیآید، یعنی چه؟ خُب هر چیزی حساب و كتاب دارد.
مرحومآقا در وجنات ما این مطلب را خلاصه دریافتند و گفتند كه: آقاسیدمحسن ما برای رسیدگی به این مسائل مشكل نداریم! یكجلسه رفتند، دوجلسه رفتند، سهجلسه رفتند و فایده هم نداد كه نداد كه نداد. ولی میخواهم این را بگویم: ببینید این مرد چه مراحلی را طی كرده است، چه مطالبی را طی كرده است. آخر هم فایده نداد، بالاخره او كار خودش را كرده بود و دیگران آن تیرهای خودشان را زده بودند و آن تیرهای سهمآگین كار خودش را انجام داده بود، و بعد هم دیگر ارتباط با ایشان را قطع كرد و دیگر تا آخر هم قطع كرده بود و حتی شنیدم در یك اطّلاعیه برای فاتحه مرحومآقا كه یكمجلسی بگذارند ایشان گفته بود كه: بنده امضاء نمیكنم و ما با ایشان اختلاف در روش داریم! خُب این هم یكجور، این هم یكقسم. ولی خُب خدا برای ما پیش نیاورد، ما به این راه راضی نیستیم و بندبند وجود ما از این راهی كه مخالف راه اولیاء باشد برائت میجوید، مسیر همان مسیر بزرگان است.

