حقیقت معنای فرار بهسوی خدا
7چندی پیش بود یكی از دوستان در همین سؤالاتی كه در سایتها میكنند یك سؤالی كرده بود كه: شما راجع به مرحوم پدرتان گفته بودید كه ایشان راجع به این قضیه خیلی اهتمام داشتند ما خیلی از نظایر این قضیه از ایشان مشاهده میكردیم، خیلی زیاد مشاهده میكردیم در یك مورد من سراغ دارم كه گفته بودم شاید همین تازگی هم بوده كه منزل یكی از اقوامشان سهبار رفتند و سهبار او در را به روی ایشان باز نكرد [در حالیكه] در منزل بودند ولی در را باز نمیكردند، منزلشان هم در تهران دور بود و ... برای بار چهارم یا بار سوم، یا دوبار بود یا سهبار من نسبت به این قضیه [شك دارم] ولی دوبار برای من قطعی بوده كه این اتّفاق افتاده بود یا بارسوم یا بارچهارم آن هم تازه عیالش در را باز میكند چون ایشان با عیالش محرم بودند و از بستگان نزدیك بودند. برای بار سوم یا چهارم، وقتی كه آن شخص مطّلع میشود میگوید: فلانی دیگر ما را از رو بُرد دیگر حالا ما باید منزلش برویم، فلانی ما را از رو برد!
خُب و او هم آمد و البتّه مشهد هم آمدند و منزل ایشان تهران بودند. بعد یكی از دوستان سؤال كرد: آقا این با عزت نفس مؤمن خُب منافات دارد! از آن طرف مؤمن عزیز است بین حرف شما و این چطور جمع كنیم؟ از آنطرف میگویید: پدرتان آمد یك همچنین كاری كرد، لذا مؤمن عزیز است، احترام دارد، آبرو دارد، شخصیت دارد! خُب هیرفته در خانه طرف، بدهی به او نداری كه داری منزلش میروی، طلبی از او نداری ... آن هم شما با این موقعیت، این شخصیت عالم ... او هم حالا یك فرد عادی بود نه اینكه یك فردی ... مردم خیال میكردند علیآباد هم شهری است!
خُب این با عزت مؤمن چطور جور درمیآید؟ با آن مناعت طبع مؤمن چطور جور درمیآید؟ خیال میكنم كه پاسخش خیلی مشكل نباشد. یك وقتی انسان احساس میكند این قضیه را و در همه مواردی كه ممكن است نظیر این باشد در صلهارحام، در ارتباط با رفیق، سایر افراد، مسائلی كه اتّفاق میافتد ... در واقع ایشان در سؤال به دنبال این بود كه یك معیاری در اختیار ما قرار بگیرد كه بدانیم كجا اقدام كنیم، كجا نكنیم، در كجا برویم، در كجا نرویم و ...

