حقیقت معنای فرار بهسوی خدا
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحيم
وصلَّى اللَه عَلَى سيّدنا و نبيّنا أبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّيبين الطّاهرين
واللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعينَ
«وَانَا ياسَيِّدى عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْك الَيْكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ احْسَنَ بِكَ ظَنّاً»
ای مولای من، من به فضل تو پناه میآورم و همیشه به فضل تو پناهنده میشوم، و از تو به سوی تو شتاب میكنم و فرار میكنم، و آن وعدهای را كه دادی كه بگذری از كسانی كه ظنِنیكو به تو دارند، نسبت به آن وعده من پیگیر هستم، متنجز یعنی پیگیر، باورمند، آن وعدهای را كه دادی من به دنبال آن وعده هستم» آن وعده چیست؟ خیلی عجیب است، كسانی كه به تو حسنظن دارند از آنها بگذری. خُب كسانی كه سوءظن دارند، خُب نمیگذرد دیگر؛ خدا وعده داده كسانی كه به من حسنظن دارند من از آنها میگذرم، خُب خدایا ما به تو حسنظن داریم كه كارمان درست است دیگر. واقعاً این فقره بسیار فقره عجیبی است و از فقرات كلیدی است برای حركت انسان و برای ترقی انسان، حالا به آن میرسیم.
عرض شد كه: معنای هَرب، شتاب و یا عبارت دیگر فرار است، وقتی میگویند كسی كه به سمت كسی دیگر میرود حركت میكند، نمیگویند كه: يهربُ إليه! میگویند: يتحرك إليه، يميلُ إليه، يسلِكُ إليه، يطرق إليه، حركت میكند، راه میرود، مسیری را طی میكند، تمایل دارد، امّا یهرب إلیه یعنی فرار، یعنی شتاب؛ انسان از چه چیزی فرار میكند و به چه چیزی شتاب دارد؟ دو چیز برای انسان در اینجا متصوّر است، كسانی كه نسبت به یك مسأله تمایل دارند، آن تمایل یك وقت تمایل عادی است، میگویند: آقا فلان جا، فلان دكان بقّالی، فلان دكان میوهفروشی، فلان میوه را آورده، نوبر هم آورده! میگوید: خُب حالا تا تمام نشده ما هم برویم بخریم، مثلًا خیار آمده، سیب آمده، پرتقال آمده، این اوّلش است میگوید: برویم بخریم. یا اینكه نه نوبرش هم نیست، مهمان میخواهد بیاید، از منزلش سؤال میكند كه: میوهای در منزل داریم؟ اهل بیتش میگوید: نداریم. میگوید: خُب من میروم میوه میگیرم و میآیم؛ این تمایل است دیگر، انسان تمایل دارد بلند میشود لباس میپوشد میرود سركوچه میوه تهیه میكند، چون مهمان دارد، و میخواهد جلوی مهمانش میوه بگذارد. این یك مرتبه از تمایل؛ یك مرتبه از تمایل هست یك قدری بالاتر، میگویند: فلان میوه نوبر فلان میدان آمده، آنجا من دیدمخلقاللَه آمدهاند و اگر دیر بجنبی تمام میشود، یكجعبه بیشتر نیاورده بود، دوتا جعبه بیشتر نیاورده، خلاصه نیایی تمام میشود، میگوید: راست میگویی؟ زود لباس را میپوشد كه برسد سر وقت و خلاصه این هم یكیدوكیلو از آن بگیرد! این یك خرده از آن اوّل تندتر است تمایل تندتر است، میل بیشتر است؛ اوّلی میگوید كه: خُب میخواهد مهمان بیاید این میوهفروشی نشد، میوهفروشی بعدی هست، ولی این میگوید كه: این میوه نوبر است و یا یك میوهای است كه مثلًا تا حالا نخوردهای! این عجله دارد میگوید: نكند تمام شود، این" نكند تمام شود" به این یكسرعت و حركت بیشتری میدهد غیر از آن اوّل. باز به این هرب نمیگوید، شتاب نمیگوید، عجله، تسریع و سرعت میگویند، امّا به معنا هرب نیست.

