حقیقت معنای فرار بهسوی خدا
14هر چه هست راه ماست، و همه ارزشها در این راه شكل پیدا میكند و ارزش پیدا میكند، و همه صفات محسنه و مستحسنه در اشتراك در مسیر است كه قالب وجودی به خود میگیرد و نمود پیدا میكند، و إلا اگر قرار باشد از راه فاصله بیفتد، از مسیر بخواهد فاصله بیفتد، از ارزشها بخواهد فاصله بیفتد، در عالم انانیت و كثرت و توغلّات بخواهد حركت كند برو آنجا كه عرب نی میاندازد. این چیزی بود كه ما میدیدیم، از مرام بزرگان استنباط میكردیم و میبینیم كه صحیح هم همین است، صحیح هم همینطور بوده است.
أمیرالمؤمنین علیهالسلام همینطور بود، پیغمبر صلیاللَهعلیهوآله همینطور بود، ائمه همینطور بودند، بزرگان اولیا همه همین بودند، همه همین راه را رفتند، و همین راه را به ارث برای ما نگه داشتند، و به دست ما سپردند. بسیار خُب این گوی و این میدان، با نشستن و گفتن و یاد بزرگان كردن كه انسان به جایی نمیرسد: ما مرحومآقا را دیدیم! ما در جلسات شركت كردیم! خُب دیدی كه دیدی، شركت كردی كه كردی، از مرحومآقا بالاتر پیغمبر را هم دیدند، خُب چی شد؟ اگر قرار باشد ما مبانی را كنار بگذاریم، معیارها را بخواهیم كنار بگذاریم خُب چه فرقی بین ما و ابنزیاد هست؟ بودن در كنار یكدیگر براساس مبانی است، براساس واقعیات است، براساس ملاكات است، وقتی آن ملاكات نباشد چرا این طیف؟ خُب هزار تا طیف هستند، انسان با آنها میرود حشرونشر پیدا میكند و معاشرت پیدا میكند و اینهمه آدم در خیابان ریخته، در بیابان ریخته ...
این مسأله مسأله مهمّی است، خیلی قضیه قضیه مهمی است، كه در اینجا امامسجاد علیهالسلام دارند این را میفرمایند، میفرمایند كه: این هَرب به سوی خدا و فرار به سوی خدا این در عبارات ما و در مناجات ما و در ادعیه ما هست، در آیات قرآن هم خُب همین است، در ادعیه هم همین است:

