ضمانت اولیای الهی به پیروان خود
7خب ما در یك همچنین وضعیتی هستیم دیگر، وقتی نگاه كنیم چه راهی در پیش داریم، چقدر سستی داریم، چه كاهلیها داریم، چه ندانمكاریها داریم، چه تقصیرها و قصورها داریم، همه اینها را در خودمان تصوّر میكنیم و بعد خودمان را در این حال خوف و رجا قرار میدهیم كه خدایا اگر عنایتت شامل حال ما شود چه خواهد شد و اگر سحت و غضبت ما را فراگیرد روزگار و مآل ما چگونه خواهد بود، خب معمولا در یك همچنین وضعیتی هستیم دیگر، اگر انصاف داشته باشیم در یك همچنین وضعیتی هستیم، نه مثل آن آقای دیشبی كه من گفتم: بنده خودم را در این موقعیت میبینم كه این راه را طی كنم! بله، چه شد دیگر؟ چه شد و كارش به كجا كشید؟ واقعاً شرم دارد، الحمدلله همه جورش را ما دیدیم، خب یك كسی كنار میرود و فاصله میگیرد و كاری هم ندارد، خداحافظ شما ما كاری نداریم، ولی یكی میرود كنار تازه اوّل كارش است، تازه اوّل عنایت و لطفش است، تازه اوّل سخن و سخنوری و دیكته و املا و انشاء است.
خدا نیاورد برای انسان، جدّاً عرض میكنم خود من كه الآن دارم این مطالب را با شما میگویم بدنم میلرزد، میگویم خدایا اگر قرار باشد یك وقتی نظرت برگردد خب ما مثل همین میشویم دیگر. نامههایی برای مرحوم آقا مینوشت، بماند كه در این نامهها چه مینوشت كه لاتهای چاله میدانی یك همچنین حرفهایی نمیزدند، فحشها و ناسزاهایی؛ این چه كسی بود؟ این كسی بود كه میگفت در روی زمین مانند یك همچنین شخصی پیدا نمیشود، آدم از كجا به كجا میآید؟ چرا اینطور شدیم؟ چرا آدم به اینجا میرسد؟ كسی كه میآید و میگوید در روی زمین من گشتم، حالا روی حال و هوایخودش نمیدانم در هپروتش چپروتش، نمیدانم هر چه، ما كه دیگر نمیدانیم در چه وضعی است، در روی زمین! آنوقت این شخص درمیآید و یك همچنین نامههایی مینویسد، بنده نامهها را میخواندم، آنچه كه لاتها به همدیگر نمیگویند، حرفهایی كه نمیزنند، چون خوف و رجا در او نبود، یك طرفه بود، این آدم خیال میكرد كه مُهر سلطان پایین ورقهاش خورده، خیال میكرد حالا پایین ورقهاش مهر خورده، این دیگر تضمین است و دیگر كار تمام است، توجّه میكنید؟ خدا برای آدم نیاوردها! بله. آنوقت انسان در یك حالی قرار میگیرد كه در آن حال تصوّر امنیت میكند دیگر بیخیالی، دیگر امنیت، دیگر راحت، دیگر هیچ مطلبی نیست.

