ضرورت غنیمتشمردن فرصت تکرار نشدنی ماه رمضان
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحيم
وصلَّى اللَه عَلَى سيّدنا و نبيّنا أبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّيبين الطّاهرين
واللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعينَ
ظاهراً از اینجا مانده بود: وَ انَا يا سَيِّدى عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنكَ الَيكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ احْسَنَ بِك ظَنّاً؛ و من، ای سید و آقای من به فضل تو پناه میبرم و با فضل تو پشتگرم هستم، و از تو به سوی خود تو گریزان و شتابانم هَرَبَ به معنای شتاب كردن است، فرار كردن نیست فرار كردن البتّه مشابه است ولی اصل معنای هَرَبَ یعنی شتاب كرد، حالا یا شتاب به پشت یا اینكه شتاب به جلو، هروب به این معناست من به دنبال این هستم كه تو بگذری و گذشت كنی از كسی كه به تو حسنظن دارد، من به این مسأله معتقد هستم. مُتَنَجِّزٌ یعنی پایبندم، ایستادهام، استوارم و روی حرفم هم قسم میخورم، معنای تنجّز این است.
الحمدلله كه خداوند منت گذاشت و دوباره عمری عنایت كرد و ما را موفق كرد كه به ماه رمضان جدیدی وارد شویم و از بركات ماه رمضان بهرهمند شویم إنشاءاللَه.
جداً این مسأله هست كه این چه حكمتی است كه ماه رمضان باید یك ماه باشد؟ این چه داستانی است كه چرا ماه رمضان بیشتر نشد؟ چرا دو ماه نشد؟ چرا هر سه یا چهار ماه یكبار تكرار نشد؟! خُب این را دیگر خدا خودش میداند. واقعاً حال و هوایی كه در ماه رمضان انسان احساس میكند، این حال و هوا یك حال و هوای استثنایی است، به طوری كه من به یاد دارم از اولیاء إلهی، از مرحومآقا رضواناللَهعلیه و از مرحومآقایحداد كه در ایام رجب و شعبان هی انتظار ماه رمضان را میكشیدند: ماه رمضان دارد میآید، پانزده روز مانده! حالا ماه شعبان خودش ماه كمی نیست یا ماه رجب با این همه فضائلی كه راجع به آن ذكر شده كه: رجب شهراللَه است و شعبان شهر رسولاللَه صلیاللَهعلیهوآله است و رمضان شهر امّت است، در عین حال ما وقتی كه به پای صحبتهای اینها مینشستیم گاهی صحبت میشد با یك شعفی، انگار شخصی به دنبال آمدن معشوق خودش است و دارد انتظار میكشد اینطور در سیمای اینها ما بهجت و سرور و ابتهاج و نشاط را نسبت به ماه رمضان مشاهده میكردیم. یكدفعه نشسته بودیم نمیدانم چندم شعبان بود مرحومآقا گفتند: آقاسیدمحسن خبر داری امروز چندم شعبان است؟ من گفتم: مثلًا هفتم و هشتم و دهم است! گفتند: پس بیست روز مانده، پانزده روز مانده تا ماه رمضان. خُب چه ادراكی برای این بزرگان بود كه اینطور از حلول ماه رمضان به این نحو استقبال میكردند؟ یعنی واقعاً چه دركی داشتند؟ خدا خودش میداند ما كه اطّلاع نداریم كه اینها در همان عوالم خودشان چه چیزهایی را مشاهده میكردند كه انسان بالاخره برای چیزی كه دارد كه خوشحال نیست، برای چیزی كه میخواهد به دست بیاورد خوشحال است دیگر انتظار میكشد كه فلان چیز میخواهد بیاید و فلان چیز میخواهد برسد، و این چه نعمت عظمایی بود كه سنت اولیای إلهی و دستور بزرگان بود كه بعد از ماه مبارك بروند و اعتاب مقدسه، هر كسی در هر جایی كه هست؛ در قم فرض بكنید كه حضرتمعصومه، بزرگان، شیخان، و حضرتعلیبنجعفر، اینها را بروند زیارت كنند در تهران كسی هست، حضرتعبدالعظیم، كه درباره آن حضرت داریم كسی كه ایشان را زیارت كند مثل این است كه سیدالشّهداء را زیارت كرده، كسی كه در مشهد است یا اینكه بروند مشهد بروند زیارت امامرضا علیهالسلام و همینطور در سایر جاها در شیراز، فرض كنید كه بزرگان در اصفهان، این امامزادههایی كه هستند، واقعاً هر كدام از اینها آن موقعیت خودشان را دارند، یعنی وضعیت خودشان را دارند و اثر خودشان را دارند، بیحساب نیست، يعنى يك زيارتى كه وقتى كسى مىرود انجام مىدهد اين اتصال برقرار مىكند و اين اتصال در او اثر مىگذارد و اين اثر راه او را تصحيح مىكند، و بستر مناسب را براى واردات و نفحات إلهيه و قدسيه هموار مىكند.

