دو حیثیت ربوبی و بندگی در امام و ولی الهی
9ما داریم نگاه به حضرت عیسی میکنیم، حضرت عیسی مرده زنده کرد، اوه اوه حضرت عیسی نگاه کن نگاه کن همچین چیز...، آدم عارف میایستد وقتی حضرت عیسی مرده زنده میکند فقط نگاه میکند میگوید عجب خدایی! نمیگوید تو، نمیگوید تو زنده کردی، میگوید عجب خدایی ببین چطوری دارد ظهور میکند! او دارد ظهور میکند، نگاه به امیر المومنین علیه السلام میکند، درِ قلعۀ خیبر را میکند میرود روش حالا بیایید رد شوید، ما قلعت باب الخیبر بالقوة البشریة، من درِ خیبر را به قوۀ بشریه...، علی اوه! علی کند، اوه اوه بیا نگاه کن ببین، درِ قلعۀ خیبر را که چهل نفر میبستند و باز میکنند، اینطوری تعریف میکنند چه میدانم حالا با کم و زیادش، بالاخره جوری بود که مشخص بود مسئله، مسئلۀ بشری نیست، مسئلۀ عادی نیست.
خب این علی کند؟ علی نکند، او کنده، نگاه کن ببین علی الان گرفته رد الشمس! خورشید را نگه داشته، ای داد بیداد، حالا بیایید نگهدارید ببینیم، در این دنیا یکی مثل علی علیه السلام پیدا شود بیاید خورشید را نگه دارد، بیایید نگه دارید، بله! عارف میتواند نگه دارد، ولیّ خدا میتواند نگه دارد، حالا اینها میکنند یا نمیکنند حالا دیگر یک حرف دیگر است، آن دیگر اینجور نیست. این یک مطلب است.
الان یک چیز یادم افتاد، در زمان چیز بود عبد السلام عارف بود، در زمان عبد السلام عارف بود نسبت به مرحوم آقای حکیم ظاهرا یک اختلافات و مسائلی پیش آمد، ایشان یک اعتراضاتی و چیزهایی داشتند و خلاصه بالاخره بر ایشان غصب کرد و ایشان را محصور کرد، این حکومتها محصور میکنند محصور خانگی! نداریم؟ محصور میکنند و در حبس خانگی و اینها نگه میدارند و گاهی اوقات شدید و خیلی شدید و اینها، از این کارها هستند و میکنند دیگر، ایشان هم آمد آقای حکیم را در حبس خانگی نگه داشت و بعد تضییق و فلان و برق را قطع کرد و نمیدانم فلان و بعد کم کم آب را قطع کردند و اصلا خطر جدی بود، خیلی...! چند روز از این قضیه گذشته بود به طوری که یادم است ـ من در آن موقع کوچک بودم و برای ما دوستان تعریف میکردند، دوستانی که در عراق بودند ـ میگفتند از پشت بام آب میبردند برای منزل آقای حکیم! از آنجا میبردند و حتی متعرض شدند و دیگر آمدند مامور روی پشت بام گذاشتند، مامور گذاشتند که کسی نتواند، خب از تشنگی آدم میمیرد!

