دو حیثیت ربوبی و بندگی در امام و ولی الهی
18وقتی که آقا صریحا بفرمایند، ازشون سوال بکند یک شخصی بنده هم حضور داشتم، که موقعیت شما نسبت به حضرت ولی عصر علیه السلام چطور است؟ حضرت [آقا] میفرمایند این بچهها را داری میبینی در حیاط دارند بازی میکنند من چطور به اینها اشراف دارم، حضرت به من اینطور اشراف دارد، یعنی من در کنار حضرتم، خب وقتی که اینجور هست پس دیگر چی باقی میماند تهش؟ دیگری چیزی نیست، خب هر چی هست همین است دیگر، همانطوری که من الان دارم این بچهها را کنترل میکنم همینطور من الان تحت کنترل او هستم و کارهای من زیر نظر چیز، یعنی در کنارش هستم دیگر، اشاره میکنند میگویند بچهها را نگاه کن، دیگر از این صریحتر و از این نزدیکتر و عامیانهتر شما چی میخواهید فرض بکنید که تصور کنید؟ این دیگر پایینتر از در حد فهم چیز.
خب وقتی که اینطور است، خب این استغاثه دیگر یعنی چی؟ وقتی که تو در کنار حضرتی، وقتی که معیت داری، وقتی که نفست اتحاد دارد، از اتحاد هم گذشته وحدت دارد، دیگر این استغاثه دیگر معنایش چیه؟ اینها دیگر یک چیزهایی است که دیگر عقل ما قد نمیدهد که بخواهیم در این...! این همان است، این همان گرفتن گارانتی است، این دارد خودش را آنجا وصل میکند چون میداند یک مسائلی را، میداند یک حقائقی را، که تازه فهمیده یک من ماست چقدر کره میدهد! تازه به اینجا رسیده.
خب خوش به حالشان، خوش به حالشان که آنها رفتند و به آن مسائل و آن مبانی رسیدند، ماه رمضان هم تمام شد ظاهرا و ما هنوز اندر خم یک کوچهایم!، هفت شهر عشق را، عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچهایم.
وقت گذشت و زمان سپری شد و اوقات به شرح و بیان و وصف او گذشت ولی وقتی که نگاه میکنیم به این مطالب، میبینیم ما همچنان در اول وصف تو ماندهایم، مطالب راجع به این عبارات و کلمات حضرت، خیلیهایش ماند و توفیق پیدا نکردیم که مسائل را تمام کنیم، و مخصوصا مطالبی که خب در ضمن این مسائل، دوستان سوال میکنند که حالا انشاللَه شاید در بعضی از جلسات آینده راجع بهش صحبت بشود.

