دو حیثیت ربوبی و بندگی در امام و ولی الهی
10خیلی قضیه، قضیه سخت شد، دیگر همه به نگرانی افتادند، به دغدغه و نگرانی و اضطراب، چه میخواهد بشود، یکی از دوستان مرحوم آقای حداد، یکی از افراد، ایشان آمد، در کاظمین بود منزلش، الان هم در قید حیات است، ایشان آمد در کربلا و دیگر با حالت التماس، آقا یک کاری کنید الان اوضاع میگویند اینطور است، به ما اطلاع دادند که حتی نمیگذارند الان کسی حتی یک قطره آب هم ببرد نمیدانم خیلی مسئله، مسئله مشکل شده و همه نگران شدند، جدا نگرانند دولت هم دست برنمیدارد و او هم دارد کار خودش را میکند و خلاصه پای قضیه ایستاده، و خیلی چیز میکرد.
مرحوم آقا میگفتند که آقای حداد سرشان را، ایشان هم بودند، در همان موقع مرحوم آقا کربلا بودند، یعنی وقتی که این قضیه را برای ما تعریف میکردند خودشان هم از سفر که آمده بودند این قضیه را در یک جمع دوستان میگفتند، خیلی من کوچک بودم، ٥٠ سال پیش، بله حدود ٥٠ سال پیش، همان زمان عبد السلام دیگر، زمان عبد السلام عارف بوده حالا هر کی بوده در همان زمان بوده.
ایشان میگفتند که ما همینطور نشسته بودیم یک دفعه آقای حداد سرشان را بلند کردند و گفتند إِنَّ اَللّٰهَ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴿البقرة، ٢٠﴾، هیچی عبد الجلیل آن شخص چیز آمد بیرون گفتند حصر را برداشتند و تمام شد.
خب این کیه؟ این کار یک عارف است دیگر، یک عارف میتواند، خب خیلی خب، بسیار خب آقایانی که شما در صدر بهشت جا دارید بسم اللَه!!، شماها که...! بسم اللَه این گوی و این میدان.
آنوقت این موقعها باید دست به دامان اولیا بشویم! ها؟ بعد بلند شویم بر علیهشان مقاله بدهیم، اینها وحدت وجودی هستند، اینها کافر هستند و اینها چی چی هستند، موقع حصر که میشود آقا دستمان به دامنتان دارد کار به اینجاها میکشد، اینطوری است؟ یک خرده انصاف هم خوب چیزی است، انصاف خوب چیزی است.

