اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دو حیثیت ربوبی و بندگی در امام و ولی الهی

14341
سال 1434

دو حیثیت ربوبی و بندگی در امام و ولی الهی

14
  • آمده در این مجله مثلا طرف گفته که آقا نمی‌دانم ایشان خودش را آمده مطرح کرده، در مقابل فلان کس، آمده مطرح کرده و فلان و یک همچنین چیزهای اینقدری، من این را دارم می‌گویم، یادتان است چند شب پیش می‌گفتم رفقا! کار این خدا در این دنیا بی‌حساب نیست، یادتان می‌آید؟ بی‌حساب نیست، حساب دارد، هر بی‌خود بالا رفتنی یک پایین آمدن هم دارد، هر روی زین بی‌جهت سوار شدنی یک از زین پایین آمدن هم دارد، بی‌حساب نیست تو اینجا، ما نمی‌گوییم کارها همه درست است، نه، ولی هر چیزی حساب دارد، یعنی آدم وقتی که نگاه می‌کند می‌بیند که همچین شیر تو شیر نیست، قضایا شیر تو شیر نیست، حساب و کتابی هست.

  • آن طرف آمده بود این مجله را به من نشان داد و گفت بفرما، حالا دیدی، وقتی ما می‌گوییم این کتاب پخش نشود، آمدند آقا را در این مجله نقد کردند، گفتم این؟ این که نقد نیست، خب بدبخت این را هم نگوید چی بگوید؟ این که دق می‌کند و می‌میرد!! بعضی‌ها می‌گویند آقا فلان کس راجع به شما این را گفته، گفتم این را نگویند که دق می‌کنند می‌میرند، بگذار بگویند، بگذار بگویند، اینقدر ما باید انصاف داشته باشیم، بگذار بگویند این دروغ می‌گوید عیبی ندارد باشد، اصلا آقا ما دروغ می‌گوییم، حالا نمیر تو، سکته نکن، رو کردم به آنطرف، گفتم اگر این هم نگوید بابا می‌میرد این، بگذار خب اقلا بردارد بگوید این را، دو خط حرف است.

  • گفت حالا تو برو این را به بابات نشان بده و برو، گفتم باشه ما می‌رویم و نشان می‌دهیم، آمدم نشان دادم گفتم آقا یک چیز عجیبی آوردن و می‌گویند که آقا شما را رد کردند و چه کردند و راجع به فلان کتاب، گفتند چی گفتند؟ [دادم] آقا خواندند، یک دفعه گذاشتند قهقهه! حالا ما تازه نخندیدیم، آقا زدند زیر خنده، گفتند همین؟!! این همین هنوز توی گوشم هست، همین؟! گفت این که چیزی نیست بابا، این که چیز است مگر؟! بعد این جمله را فرمودند آقا سید محسن برو به اینها بگو من این کتاب را برای اینها ننوشتم، من برای کسی نوشتم که تو کله‌اش فهم است، من اصلا برای اینها ننوشتم که اینها آمدند من را رد کردند، بکنند، یک دفعه اینطوری کردند همین؟! انگار مثل اینکه آب دوغ خیاری، حالا سرکه شیره‌ای، همین؟ این که چیزی نیست، گفت اینقدر هم نگوید خب سکته می‌کند اقلا خوش باشد که رد کردیم و نیشش باز شود!! عجب داستانی، یک خرده نیشش باز شود که ما رد کردیم و گفتیم فلانی دروغ می‌گوید، خب باشه بابا بگو باز هم بگو، هی بگو این دروغ می‌گوید، این فلان می‌کند، بدبخت اگر به این خوشی ده تا کتاب بنویس.