اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دو حیثیت ربوبی و بندگی در امام و ولی الهی

14341
سال 1434

دو حیثیت ربوبی و بندگی در امام و ولی الهی

12
  • ما وقتی که متولد شدیم آن موقع ما صفر بودیم، منتهی آن صفر با آن صفر فرق می‌کند و یک اختلافی دارد که حالا جایش نیست، بعد که هی بزرگ شدیم و هی بهمون اضافه شد، شدیم یک و دو، شدیم دو سالگی، شدیم دو و پنج، نمی‌دانم نمره‌مان شد مثلا ٦٠، به سی سالگی رسیدیم شد یک میلیون و دویست، همینطوری مضاعف و ضربدری می‌رفتیم بالا! بعضی‌ها رسیدند به یک مقام عظیمی که یک رقم بگذاری اول و صفر تا طهران هم بچینی به آن مقام و مرتبۀ آنها نمی‌رسد، اینها خیلی مقام دارند، اینها مقام عالم و همه را حیازت کردند، هر چی آنها آمدند پایین و آمدند پایین و هی از رقم کم کردند، اینها هی بر ارقام اضافه کردند، هی اضافه، نگاهش می‌کنی اوه اوه اوه وای وای وای! چه خبر است! آقا نمره‌ات چنده؟ نمره؟ نمره بی‌نهایت است، عدد جبری دیدید؟ به اضافۀ بی‌نهایت، اصلا بی‌نهایتی است.

  • ما متصل به بی‌نهایت شدیم! درسته؟ اینها را همه را باید بگذاریم کنار، از بی‌نهایت بیاییم پایین، بیاییم پایین، بیاییم پایین، تا وقتی رسیدیم، ها داره نمره می‌شه بیست، داره می‌شه پانزده، هی داریم کم کم تجدیدی می‌آوریم و می‌شود زیر ده و هشت و اینها تجدیدی است ولی تجدیدی نیست ها، این قبولی است، این عکس تجدیدی است.

  • امام سجاد علیه السلام رسید به صفر، حالا که رسید به صفر حالا شد امام، حالا شدی امام، حالا فهمیدی فقط قدرت یکی است، تابحال اینجور نبود، حالا ما راجع به خودمان می‌گوییم حضرت سجاد علیه السلام که نعوذباللَه او از همان اول این مسائل درش....، ما خودمان را می‌گوییم، بالاخره ما که اینجور نیستیم، ما که مثل ائمه نیستیم، تا حالا ما قدرت را در خود می‌دیدیم، شوخی می‌کردیم یک خرده جدی فکر کنیم می‌بینیم نه یک چیزهایی هست، غیر خدا هم یک چیزی واسه خودمان گذاشتیم و قایم کردیم، از حرفایمان اینجور برنمی‌آید، در تنهایی فکر کنیم به خودمان، به مسائل، اینطور نمی‌فهمیم؟ از حرفهایمان، از کارهایمان، از عکس العمل‌هایمان، عکس العمل در قبال حرفهای مردم، عکس العمل در مقابل...، اِ به مطلب من دارند اعتراض می‌کنند؟ بَه، غلط کرده داره اعتراض می‌کند، صبر کن یک مقاله بنویسم بابایش را می‌دهم دستش، صبر کن به حرف من...؟! به حرف من اومده اعتراض کرده؟ این شیپیشو کیه اصلا بیاید فرض بکن....!!، این یک وجبی اومده حرفهای من را دارد نقد می‌کند، برو بابا من اصلا نگاه به تو....، چیه؟ اینجا یک خرده باقی است، یک خرده نه بیش از یک خرده، باقی است.