کیفیت وصول به آرزوی عظیم
18این چقدر معرفت دارد؟ تعجب کردید؟ نه! تعجب نکنید، من دیگر از آن چیزهایی که برای مرحوم آقا اتفاق افتاد، دیگر دهانم را میبندم، دیگر نمیگویم که برای ایشان هم چه قضایایی از همان افرادی که داعیۀ سلوک و داعیۀ نفرات اول شاگردی مرحوم آقا را داشتند، از آنها چه پیش آمد. خب ما در آن منزل بودیم میدیدیم، همهاش را هم نمیگفتیم، مسائل هم نبود.
وقتی که به من میگویند همۀ اینهایی که داری میبینی سیاهیِ لشکرند، بیخود نیست. اگر یادتان باشد در چند سال پیش در مسئلۀ ظهور خدمتتان گفتم: همینهایی که ما داریم میآییم سینه میزنیم یابن الحسن عجل علی ظهورک، نمیدانم فلان، در سر بزن، در چه بزن، غش بکن، بیفت، فلان، از این چیزها...
در حرم امام حسین یک روز اربعین بودیم چند سال پیش، یکی از این هیئتیها، مسخره آمده تئاتر درمیآورد، در سر و فلان و این چیزها... من در آن کنار... غش کرده بود و میخواستند حالش را جا بیاورند. یک دفعه یک کسی از همانهایی که یک چیزش میشود! گفتش که یک هزارتومنی از جیبش دارد میافتد!
یکدفعه یارو دست کرد هزارتومانی را کرد در جیبش!
همینی که غش کرده بود و میخواستند حالش بیاورند... دست کرد هزارتومانی را کرد در جیبش! خودم دیدم! با چشم خودم دیدم! این غشها، این غش کردنها همه اینطوری است. خیلی گول این غش کردنها را نخورید. ما همان روز چند تا... این یکیاش بود! حالا چیزهای دیگر هم دیدیم... یک آخوندی هم آنجا بود، یَک... آخ آخ آخ! یک بازی درآورده بود! یک بازی درآورده بود! یک نعرههایی میزد، وقتی نگاه کردیم دیدیم یک قطره هم اشک در این چشمش نیست!
یکی از دوستان گفت این نعرهها را همهجا میزنی، اینجا هم میزنی؟ اینجا هم بله؟!
گذاشت در رفت! فرار کرد! دید لابد ایشان پیگیر مسئله است!
همۀ اینها چیست آقاجان؟ همۀ اینها بازی است... اینهمه داد و بیدادها... همین امشب، شب بیست و نهم ماه مبارک رمضان، حضرت بفرمایند من صبح جمکران، همین جمکران ظهور میکنم. اعلان بکنند، و راست هم باشد، همه جا اعلان کنند، همۀ ما بلند نمیشویم صبح حضرت را ببینیم؟ میرویم یا نمیبینیم؟ ما، مردم، از طهران، قزوین، حالا آنهایی که فرض بکنید که... بیاییم برویم حضرت را ببینیم حضرت دارند ظهور میکنند و فلان... بیایید بروید...

