کیفیت وصول به آرزوی عظیم
14مجله درآمده به اسم مسائل علمی، مسائل اعتقادی... اینهمه مجلههایی که هست. اینهمه مجلههایی که هست. بلند میشود میآید کتاب روح مجرد مرحوم آقا را نقد میکند. مجلۀ عربی. خب ما دیدیم این چرت و پرتها چیست دارد میزند؟ تو نمیفهمی یا خودت را به نفهمی زدی؟ خیلی خب! میگوییم قسم دومش نیست: نفهمیدهای.
تو که در اینجا میگویی کسی که نقد دارد ما آمادگی داریم، بسیار خب! ما هم این نقد را مینویسیم، بیا چاپ کن! ایشان این حرفها را زده، این هم پاسخش. افراد هم میخوانند خودشان میفهمند مسئله چیست. تا الآن نپذیرفته! تا همین الانی که دارم با شما صحبت میکنم. آن اولی را چاپ میکند، صحبت نقد که میشود نمیپذیرد.
این چیست؟ در همان راهِ عُمَر دارد پیش میرود. همین را، صاحب همین را، و همین گوینده را، و همین نویسنده را، و همین کسی که متصدی است، در روز قیامت میبینید در صف عمَر! میبینید اِ! ایشان ایستاده!
ـ خدایا من شیعه بودم در دنیا!
ـ شیعۀ که بودی؟ علی مرد حق مگر نبود؟ بود یا نبود؟
وقتی با هم رفتند پیش شریح قاضی، هرچه شریح قاضی گفت امیرالمؤمنین پذیرفت، گرچه به ناحق بود ولی پذیرفت. راجع به حق چگونه عمل کرد؟ راجع به موارد چگونه عمل کرد؟ تو شیعۀ علی بودی؟ پس چرا پا روی حق گذاشتی؟ چرا پاسخ مقاله را وقتی که آوردند چاپ نکردی؟ پس تو برو در آن صف بایست، در همان صفی بایست که رئیسش آنگونه عمل کرد. لیدرش بعد از رسول خدا اینگونه عمل کرد، آمد روی حق ایستاد، کلام حق را نپذیرفت، تو هم برو در آن صف بایست. و هرکسی که نه، سخن حق بگوید، هرکه میخواهد باشد، میآوردندش در روز قیامت پشت سر امیرالمؤمنین قرارش میدهند: تو سخن حق گفتی، دل تو به حق تمایل داشت، دل تو به آن میزانی تمایل داشت که لیدرش علی بود، زعیمش علی بود، به آن تمایل داشت، حالا که اینطور است، پس بیا تو هم در اینجا بایست.

