کیفیت وصول به آرزوی عظیم
13لذا وقتی که نگاه میکنید میبینید که تمام کارها یکی است. آنجایی که مسئله با نفس درگیری ندارد، میبینیم طرف میآید صحبت میکند، نصیحت میکند، ارشاد میکند: این کار خوب است...
اما همین که قضیه میآید با خودشدرگیر میشود، یک جوری میپیچاند و میرود کنار، یک جوری توجیه میکند و میرود کنار.
حق را نمیآید بگوید، مسئله را نمیآید بگوید.
رفیقمان دکتر سجادی میگفت یکدفعه من در سر کلاس ایستاده بودم، شاگرد خود من، من دارم صحبت میکنم، میگفت از روی حسد بلند میشود بر علیه من و دروغ میگوید که موقعیت خودش به خطر نیفتد. بابا تو که شاگرد خودِ من بودی! چند سال زیر دست من بودی، اینی که یاد گرفتی از من یاد گرفتی، در اتاق عمل من خودم اینها را یادت دادم. توجه میکنید؟ که این الآن استادش است... وقتی پای نفس میآید جلو دیگر بین پزشک و بین مهندس و بین معمّم فرقی نیست. او پا روی حق میگذارد، این هم پا روی حق میگذارد. هر دو پا میگذارند روی حق... حق را میبیند، پا روی حق میگذارد.
پس هر دو چیست؟ هر دو در آن ظلمت و کدورتِ شیطانی و نفسانی متوغلند. خب اگر این آقا لباسش را بردارد، اگر آن آقا هم لباس سفیدش را بردارد، خب همه میشوند یکی دیگر، پس دیگر چه فرقی میشود؟
پس فقط ظاهر به چیست؟ به لباس است. او میآید لباس سفید تنش میکند، او هم میآید قبا و عمامه تنش میکند، میشوند چه؟ دو تا! آنوقت ما میگوییم این خوب است، آن نه؛ نه! لباس عوض شده، اگر این لباسها برود کنار، چیست؟ هر دو میشود یکی، هر دو یک بدن دارند، سر دارند، پا دارند، دست دارند، یکی است، یک بدن است، این درون، یک حالت قرار دارد، یک وضعیت قرار دارد، آن وضعیت وضعیتِ نفس است، وضعیتِ شیطان است، وضعیت انانیّت است، فردا به این صورت جلوه میکند، آن میآید فردا به آن صورت جلوه میکند. این فردا میآید اینگونه کارها را میکند، اینگونه پا روی حق میگذارد، این گونه مطالب را میپوشاند، اینگونه پا روی حق میگذارد، اینگونه مطالب را میپوشاند.

