اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

کیفیت وصول به آرزوی عظیم

14٬333
سال 1434

شرح فقره (عَظُمَ یا سَیِّدى اَمَلى وَ سآءَ عَمَلى فَاَعْطِنى مِنْ عَفْوِکَ بِمِقْدارِ اَمَلى وَ لاتُؤاخِذْنى بِاَسْوَءِ عَمَلى فَاِنَّ كَرَمَكَ يَجِلُّ عَنْ مُجازاةِ الْمُذْنِبينَ وَ حِلْمَكَ يَكْبُرُ عَنْ مُكافاةِ الْمُقَصِّرينَ) از دعای شریف ابو حمزه ثمالی

کیفیت وصول به آرزوی عظیم

توضیحات:

شرح فقره (عَظُمَ یا سَیِّدى اَمَلى وَ سآءَ عَمَلى فَاَعْطِنى مِنْ عَفْوِکَ بِمِقْدارِ اَمَلى وَ لاتُؤاخِذْنى بِاَسْوَءِ عَمَلى فَاِنَّ كَرَمَكَ يَجِلُّ عَنْ مُجازاةِ الْمُذْنِبينَ وَ حِلْمَكَ يَكْبُرُ عَنْ مُكافاةِ الْمُقَصِّرينَ) از دعای شریف ابو حمزه ثمالی

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

کیفیت وصول به آرزوی عظیم

10
  • یکی از رفقا نقل می‌کرد، می‌گفت در یک شهرستانی رفته بود، یک نفر، خیلی هِی می‌گفت که آقا هر وقت آقای فلان آمدند در اینجا ـ من خصوصیات را نمی‌گویم تا اینکه منطبق بر افراد نشود، منظور بیان کلی مطلب است ـ آقا هر وقت آقای فلان آمدند خلاصه اینجا، حتما ما را خبر بکنید، هِی سؤال می‌کرد: امروز آمدند؟

  • یک سیدی بود، اهل حال بود، اهل دل بود، یک زمانی حالش خوب بود، البته بعدها دیگر تغییر کرد و مسئله‌اش در یک سطحی راکد ماند، ولی خب اوایل که با مرحوم آقا ارتباطش خیلی وثیق بود، حالات خوشی هم داشت، و کارهایی هم می‌کرد، امور غیر عادی و خوارق عادتی هم از او گاهی کم و بیش سر می‌زد. یکی از همین‌ها که الآن هم در قید حیات است: هر وقت ایشان آمدند در اینجا، بگو منتظر، فلان، چه و این حرف‌ها، چه تشنه...

  • بعد او می‌گفت که ایشان آمد در آنجا، در یکی از شهرستان‌ها بود، آمد و مهمان ما شد در آن شهر. ما به فلان‌کس خبر دادیم که آقا فلانی امشب مهمان ماست ـ زمستان هم بود ـ و امشب شما بیا آنجا و برای شام هم بیا اینجا، فلانی می‌آید.

  • او هم گفتش که حتما، خیلی خب، بسیار خب و...

  • دیگر آمدیم و آمدیم [سفرۀ] شام را بیندازیم، گفتیم فلانی نیامده و گفتیم آقا صبر می‌کنید که فلانی بیاید، نیاید، این حرف‌ها و...

  • آن سید گفت بابا بیا، بابا بیا سفره را... یک خورده هم شوخ هم بود! یک خورده آن سید، خدا بیامرزدش فوت کرد، یک خورده شوخ بود.

  • ـ بیا بابا سفره را بینداز، او فعلا دارد با خانمش پرتقال می‌خورد! بیا سفره را بیندازیم ما شاممان را بخوریم!

  • خلاصه شام خوردیم و سفره که تمام شد، یکدفعه دیدیم دارند زنگ می‌زنند و آقا آمدند.

  • ـ سلام علیکم آقا!

  • ـ سلام علیکم آقا چقدر ما مشتاقیم و... 

/