ضرورت استقامت در مسیر و تداوم بر حال نیاز و طلب
9یکی میگفتش که آقا حالا این امام یک همچنین حالی دارد، اسوه است برای ما؟ او اسوه که نیست، او خودش دیگر به اینجاها رسیده... این اسوه است؟
گفتم برو آقاجان، تو امام را نشناختی، حقیقت امام را نشناختی! حقیقت امام را نشناختی! تو خیال میکنی امام هم همان درک تو را دارد.
گفتم که تو چند تا رفیق در این مجلس داری؟ یک مجلسی بود.
گفت پانزده تا. گفتم یک بار شده از این پانزدهتا بپرسی چه دردی دارند؟ چه مرضی دارند؟ چه قرضی دارند؟ چه گرفتاری دارند؟ جایشان میلنگد؟
گفت: نه.
گفتم: پس این را داشته باش، حالا بنشین. گفتم اگر یک پدری یک بچهاش مریض شده باشد، شب تا صبح نمیخوابد! بچه گرفته خوابیده، پدر بیدار است، مادر بیدار است، درد آن بچه منتقل میشود به پدر، نمیگذارد این بخوابد، نمیگذارد این استراحت کند، نمیگذارد این به زندگی خودش ادامه بدهد، به رفتار خودش ادامه بدهد. اگر یک گرفتاری دیگری پیدا بشود، قرضی پیدا بشود، مشکلی برایش پیدا بشود، در زندان بیندازند، همهاش این ناراحت است، همهاش این گرفتار است، بچهام الآن در زندان است، معلوم نیست چه بلایی میخواهند سرش بیاورند، نمیدانم مشکلی پیش آمده، معلوم نیست چه حکمی راجع به او میکنند، بالاخره تمام این ایّام، تمام این لیالی پدر همهاش در فکر است و بیرون نمیرود از فکرش این بیرون نمیرود، بیرون نمیرود. حالا اگر این دو تا بچه داشته باشد، این مصیبت میشود چه؟ میشود دو تا. این گرفتاری میشود دو تا، این اشتغال فکر و ذهن میشود دو تا، دو برابر، این دغدغۀ خاطر و نگرانی باطن میشود دو برابر، حالا اگر سه تا داشته باشد، میشود سه برابر، کم نمیشود، نه اینکه حالا که کم شد، یک توان است، آن یک توان تقسیم به سه میشود؛ مثل همان توان راجع به مسائلی که هست، میشود ضربدر دو، ضربدر سه، ضربدر چهار... حالا شما نگاه کنید چه بر سر این امام زمان ما میآید که تمام عالم وجود همه تکتک حکم بچههای این را دارند! چه بر سر این میآید!

