اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ضرورت استقامت در مسیر و تداوم بر حال نیاز و طلب

14103
سال 1434
نسخه عربی

ضرورت استقامت در مسیر و تداوم بر حال نیاز و طلب

7
  • مطالبی خدمت رفقا در این مدت عرض شد، خب ممکن است برای بعضی از افراد شبهاتی پیدا شده باشد، اگر مطلبی به نظر می‌رسد، رفقا لطف کنند که آن مطالب، اشکالی چیزی اگر هست، انشاءاللَه در عرض یکی دو شب، فردا، شاید تا حدودی به آن مطالب و این مسائلی که مبهم بوده، اشکال بوده، و چیز بوده، بگذریم. بعضی از دوستان داده‌اند، تذکراتی داده‌اند، تذکرات خوبی هم بوده، انشاءاللَه به آن‌ها هم می‌پردازیم. و اگر کسی برایش مسئله و چیزی هست، این ناگفته نگذریم.

  • خب امام سجاد علیه السلام در این فقرات همانطوری که عرض شد، می‌فرمایند که: خدایا! آن نیّت و آرزوی من، این آرزو آرزوی بزرگی است. یعنی همه‌مان باید همین را داشته باشیم دیگر. همه‌مان همینیم دیگر. امام علیه السلام وقتی که یک مناجاتی به خدا عرضه می‌دارد، امام جنبۀ سخن‌گویی همۀ خلائق را دارد، نه تنها جنبۀ سخن‌گویی، غلط است این تعبیر و ناتوان است از رساندن معنا، بلکه آن جمیع خلایق در وجود امام به صدا درمی‌آیند و از زبان امام خارج می‌شود و وقتی که او با خدا مناجات می‌کند نه به نمایندگی از طرف افراد که به او وکالت داده‌اند آقا حرف ما را هم به خدا بزن، اگر رفتی پیش خدا یادت نرود واذکرنی عند ربّک، خلاصه در مناجات که رفتی موسی در کوه طور، خلاصه یادی ذکری از ما پیش خدا بیاور که این‌ها همه جنبه‌های نمایندگی و وکالت را دارند.

  • امام وقتی که یک مناجات با خدا می‌کند، انگار حقیقت عالم وجود دارد با خدا مناجات می‌کند، کلّ سیستم وجود دارد با خدا حرف می‌زند، کلّ نفوس دارد از دریچۀ امام با خدا صحبت می‌کند؛ نماینده نیست! حقیقتی است که همۀ حقیقت عالم وجود را در زیر پر خود جای داده و در مقام تخاطب با پروردگار دارد همه را به صدا درمی‌آورد نه اینکه صدای همه است، همه را دارد به صدا درمی‌آورد، همه را به تکلّم وامی‌دارد، و همه را به سخن‌ گفتن و عرض حال در پیشگاه پروردگار، دارد آن‌ها را به قیام و به رکوع و به سجود می‌اندازد. این مقام و موقعیّت امام علیه السلام است، این است قضیه [و] موقعیت امام. یعنی در وجودش یک همچنین حقیقتی شکل می‌گیرد. وقتی امیرالمؤمنین می‌شنود که خلخال از پای یک زن یهودی در سرحدات شام ـ که جزو بلاد امیرالمؤمنین و حکومت امیرالمؤمنین بود ـ آن افراد معاویه آمدند و دستبرد زدند و غارت کردند، وقتی کشیدند، امیرالمؤمنین که بالای منبر می‌رود، انگار خلخال از پای خود او کشیده شده! توجه می‌کنید چه می‌خواهم عرض کنم؟ و این را در وجود خود می‌بیند که به او تعرض شده است و به خلخال از پای او این ظلم وارد شده و آن سوز دل آن زن یهودی را در نفس خود مشاهده می‌کند، فیلم بازی نمی‌کند، ماها همه فیلم بازی می‌کنیم، فیلم! دیده‌اید بعضی‌ها روضه می‌خوانند، من می‌شنوم، گاهی می‌روم در این خیابان‌ها، نوار می‌گذارند، یارو... می‌گویم اِ! انگار این الآن بچه‌اش مرده دارد اینطور روضه می‌خواند. بعد یک دفعه می‌بینم لحنش عوض شد هر هر دارد می‌خندد!