ضرورت استقامت در مسیر و تداوم بر حال نیاز و طلب
4یادتان میآید چقدر من به شما در شبهای مبارک اصرار داشتم بر اینکه تفکرات انسان آلت دست خصائص و صفات باطنی انسان میشود؟ رفقا یادشان میآید دیگر، صحبتهایی که میکردیم.
با تغییر حالی که برای انسان پیدا میشود، آن نفس قوای عقلیه را هم در اختیار میگیرد. دیروز یک جور فکر میکرد، ولی یک ماه که میگذرد میبیند فکرش راجع به یک قضیه عوض شد، در حالی که تفکر همان است، میزان اطلاعاتش هم همان است، یعنی به اندازۀ سر سوزن چیزی نخوانده، روزنامهای نخوانده، کتابی مطالعه نکرده، مطلبی نشنیده، اما چه شده؟ چه شده؟ بالاخره باید یک چیزی اتفاق بیفتد دیگر، آجر که به سر آدم نخورده بابا، آدم یک مطلبی بشنود، در روزنامه چیزی بخواند، تا اینکه راجع به قضیهای نظرش تغییر پیدا کند؛ همینطوری که نمیشود، الّا بختکی که نیست. همین طوری که پیش نمیآید. این چه شده که در یک ماه قبل یک طرز فکر داشت، بدون اینکه مطلب جدیدی به گوشش برسد، بدون اینکه مطلب جدیدی بخواند، بدون... یکدفعه میبیند راجع به آن قضیه: نه! مثلا حالش، تفکرش یک خورده تغییر پیدا میکند: حالا اگر اینطور باشد هم خیلی مهم نیست... حالا [قبلا] میگفت بابا نه، یعنی چه، اصلا امکان ندارد...
این درون عوض شده، ایراد این است. ایراد این است، ایراد این است.. در سر چیزی عوض نشده، در دل چیزی عوض شده، آنچه در دل عوض شده، میآید آنچه در سر است را عوض میکند، سفت میکند، شل میکند، این دل را نباید گذاشت عوض بشود، حال و خصوصیات نفس دخالت مستقیم دارد. چرا میگویند انسان باید رفیق خودش را رفیق صالح انتخاب کند؟ چرا؟ چون رفیق ناصالح میآید این دل را دستکاری میکند. این دل که دستکاری میشود، سر هم دستکاری میشود، خواهی نخواهی خواهد شد.
مرحوم آقا میفرمودند که یک شبه این قضیه اتفاق نمیافتد، انسان در ابتدا یک حالی دارد، یک تصوراتی دارد، یک قضاوتهایی دارد، یک تفکراتی دارد نسبت به مطالب، مسائل، جوانب، قضایایی که در دور و برش اتفاق میافتد، یک جور قضاوت میکند، یک جور برخورد میکند، یک جور اتقان و إحکام در بیان مطالبش به خرج میدهد، ولی وقتی که آمد یک ماه گذشت، شما مینشینید پیشش همان مطلب یک ماه پیش را میگویید میبینید چهرهاش قرمز شد!

