ضرورت استقامت در مسیر و تداوم بر حال نیاز و طلب
20آن در آن حال است. اما ما که در آن حال نیستیم، پس باید بخواهیم، پس باید از خدا تقاضا کنیم، باید از خدا بخواهیم، چه بخواهیم؟ آن بالاترین چیزی را که خدا میتواند انجام بدهد! دیگر بالاتر از آن قدرت ندارد! یعنی مثل اینکه خودش را درست کند دیگر. یعنی قدرتی که خدا بخواهد بالاترین را انجام بدهد، یک ولیّای درست کند که مقام خلافة اللَهی داشته باشد. مگر از این بالاتر را میتواند؟ بالاتر از این را خدا چه میتواند درست کند؟ هیچی!
پس امام سجاد در عین نهایت عبودیت، نهایت ادب و نهایت آن موقعیت و اقتضاء شأن تخاطب ربوبی با بندۀ خودش، امام سجاد علیه السلام دارد به ما عرضه میکند. لذا حضرت میفرماید سرت کلاه نرود، ما رمز کار را دادیم دستت، هان؟ گاهی مرحوم آقا صحبت میکردند، در صحبتهایشان، یکدفعه میبینیم هان یک چیزی پراندند، یک چیزی گفتند.
وقتی که میآمدیم، میگفتیم: آقاجان یک همچنین حرفی...
میگفتند ـ اِ؟! تو هم گرفتی؟ تو هم فهمیدی؟ من نمیدانم چرا از دهانم دررفت!
گفتم: خب بالاخره قرار بود دربرود و بالاخره یک جورهایی...
اینجا هم امام سجاد علیه السلام خلاصه ـ استغفراللَه بگوییم از دست حضرت در رفت که آن معنا ندارد ـ اینجا آمده رمز کار را به دست ما داده. آقا رمز قضیه این است، این رحمت خدا، این هم بخشش خدا، این هم توان خدا!
گر گدا کاهل بود دیگر تقصیر من و تو نیست، تقصیر خودت است. لذا سالک هیچگاه دست از طلب نباید بدارد. آن طلب را همیشه باید داشته باشد و در عین حال نگاه به قصور خودش کند، مبادا نگاه به قوّت خودش بکندها! این را یادتان نرود! همیشه نگاه به قصور خودش بکند، یک وقتی اگر نگاه به قوت بکند، خدا میگوید هان قوی هستی؟ پس خودت میتوانی این راه را بروی؟ باشد! باشد! بگرد تا بگردیم!
همیشه نگاه به قصورش کند، همیشه نگاه به ضعفش کند که سرمایۀ حرکت این راه، این طرز تفکر است. این طرز تفکر از بین برود، بنزین سالک برای رفتن راه تمام است، دیگر بنزین ندارد. سوخت برای حرکت در این راه یکی معرفت پروردگار است به رحمانیّت مطلقه و عفو مطلق، دوّم نگرش به عبودیّت بنده است به عنوان ذلّت و فقر و فلاکت و تهیدستی.

