ضرورت استقامت در مسیر و تداوم بر حال نیاز و طلب
15ـ خب آقا این چند سال اینجا بودی چه شد؟!
خب تو چند سال نبودی چه شد؟ خب این از اینطرف! خب حالا چه شد؟
فوقش ما یر به یر شدیم دیگر، مسئله... مشکلی مگر پیش آمده؟
میگویند آقا شما چند سال این مطالب را عمل کردی به کجا رسیدید؟
شما به او بگویید شما که به این مطالب عمل نکردید به کجا رسیدید؟
تو به یک جایی باید رسیده باشی که به من بگویی من دست از اینجا بردارم!
امام صادق علیه السلام با یک دهری صحبت میکردند راجع به نماز و قیامت و اینها.
بعد حضرت به او یک جواب خیلی ساده دادند، یعنی نیاز به جواب علمی ندارد. گفتند: اگر قرار باشد که قیامت بر حق نباشد، خب ما در اینجا با تو یکسان هستیم، ضرر نکردیم، حالا ما اینجا نماز خواندیم تو نخواندی، خب ما ضرر نکردیم. ولی اگر قرار است بر حق باشد وای به حال تو، ما در اینجا بردهایم و تو باختهای.
خب حالا آدم فرض بکنید که چند سال به یک ذکری مراقبت داشته باشد، به یک حالی توجه داشته باشد، آیا این مسئله خودش فی حدّ نفسه ارزش ندارد؟ شما نگاه به حالات مردم بکنید، نگاه به صفات و روحیات مردم بکنید، ببینید در چه مسائلی هستند، در چه مطالبی هستند، چطور دارند در سر و کلۀ همدیگر میزنند. حالا انسان در یک جریانی قرار بگیرد که این مسائل نباشد، این در سر و کله زدنها نباشد، این اختلافات نباشد، این نباشد... خود همین فیحدّنفسه ارزش ندارد؟ حالا کار ندارم مطالبی که بعداً این مطالب اتفاق میافتد و خواهد افتاد. خودِ همین فیحدّنفسه ارزش ندارد؟ قیمت ندارد؟
حضرت میفرماید نباید آن توقع خودت را پایین بیاوری و بگویی خدایا من دیگر به آن مقام تو و به آن فناء تو و وارد شدن به حریم تو، خدایا من فکر نمیکنم، من به این دیگر توجه نمیکنم، ما به همین دیگر مسائل عادی و ظاهری، میدانیم بهشتی هست و جهنمی هست، آن حالا دیگر مراتب بالا مال بالاها، ما دیگر کاری نداریم.

