ضرورت استقامت در مسیر و تداوم بر حال نیاز و طلب
13بعد وقتی که او رفت و خود همینها شروع کردند با این آقا صحبت کردن و راجع به این... دیدیم این آقا بعد از هشتاد و پنج سال سن، به اندازۀ یک جوان هجده ساله از معارف خبر ندارد! هجده ساله!
یعنی همانی که... خلاصه بله...
از آن چرخه که گرداند زن پیر
نشان چرخ گردنده...
همین! در همین حد که این بنا... به ما همینطور میگفت: آقا این عالم حالا هر بنایی که شما میخواهید بنا کنید بنّا میخواهد، خب این عالم هم بنّا میخواهد!
گفتیم: همین؟ معمار نمیخواهد؟ ـ من گفتم! ـ گفتم حاج آقا عمله چطور؟
دید ما داریم دستش میاندازیم، سرش را انداخت پایین. گفتم آقا حیف نبود به جای اینهمه توغل در فروعات، یک قدری هم به مبانی میپرداختید؟ ـ خب ما هم طلبهایم و جسور ـ حرفمان را زدیم. چیست آقا؟ آقاجان؟
همان! یعنی شما یک بچۀ هفده هجده ساله را بیاورید راجع به معارف و مبادی و راجع به اوصاف و اسماء جمالیه و جلالیه از او بپرسید ببینید چقدر میتواند در عرض نیم ساعت برای شما صحبت کند؟ بیست دقیقه، نوار بگیرید، صحبت کنید، صحبتهای این را هم بگذارید بغل، او از این شاید بهتر صحبت کند! او از این... این با این تفکرات حالا میخواهد برود آن دنیا، با این سطح فکر، سطح فکر گلابی و پرتقال و سیب و هلوی آن دنیا، منتها گلابی گندهتر، مثلا اندازۀ یک هندوانه! فرض بکنید که پرتقال... اندازۀ یک دانه هندوانه...
فرض بکنید که... لابد هندوانهاش اندازۀ...
حالا این... شوخی نمیکنمها! همینطور میگفت! جدی میگویم میگفت! میگفت گلابی آنجا خیلی بزرگ است!
گفتم حاج آقا بفرمایید چه قدر است؟ ما بفهمیم چه خبر است آنجا حواسمان را جمع کنیم! بالاخره صبحانه چیزی نخوریم، رودل نکنیم... حواسمان را... اصلا... خلاصه مجلس جوکی بود! مجلس مزاح و فکاهی خیلی خوبی بود.
امام سجاد میگوید نشو اینطور! به اینجا نرس! آن سطح مطلب و افقی که بزرگان برای شما ترسیم کردهاند، همان را بگیر و به دنبال همان برو. اگر نرسیدی سطح توقعت را پایین نیاور. این درد را در دل خود نگهدار. تا حالا یک روزی جرقهای بخورد، فتح بابی بشود، روزنهای بشود، نیا بگو نیست! نیستی مساوی با «نیستی» است! وقتی تو میگویی نیست، خودت را نیست کردهای. نگو نیست، بگو هست من نرسیدم، خدایا دستم به دامنت، به پیغمبرت، به امامت، به معصومت، به ولیّات، به پاکان درگاهت، به صالحان، به آنهایی که در درگاهت آبرو دارند، دست ما را هم بگیر، از عفو خود چه بده، آن حالت درد را در خودت نمیران! و آن حالت سوز را در خود از بین نبر و توقع خود را پایین نیاور، بگویی نه همین بهشت... حالا ما نمیدانیم! شاید بعضیها به طور خاص، به طور اخص مشمول بعضی عنایات خاصّی شدهاند دیگر مربوط به آنهاست، یعنی این قضایا اصلا به ما ارتباط ندارد و بهتر است اصلا به آن فکر هم نکنیم و این را احاله بدهیم برای یک عوالم ماورایی که هیچ ارتباطی به عوالم و ماها و افراد بنیآدم و بنیبشر ندارد.

