ضرورت استقامت در مسیر و تداوم بر حال نیاز و طلب
12این چیست؟ خب این وقتی که حالا بر اساس یک توهمی میآید و یک مدتی میماند و بعد هم در همانجا تثبیت میشود، در همانجا استقرار پیدا میکند، در همان چیزی که هست، دیگر بیش از این نمیتواند، اینها افرادی هستند که در همان مراتب پایین منجمد میشوند، و امام سجّاد دارد ما را بر حذر میدارد: مبادا منجمد بشوی، مبادا بسته بشوی، مبادا کسل بشوی، مبادا دست از طلب برداری، مبادا با چند سال آمدن بگویی که آقا دیگر خبری نیست و مسئلهای نیست و انشاءاللَه همین بهشتی که میگویند، همین دیگر، بیش از این چیزی... مگر نمیگویند الآن؟ این آقایان نمیگویند؟
ـ آقا کجا... این عرفاء حرفهایشان را از کجا میگویند؟ معلوم نیست از کجاست، به چه دلیل میگویند و فلان میگویند.
خیلی از اینها حالا یک خورده جسارت بیشتر میکنند، میگویند:
توهماتی است که برای بعضیها پیش میآید. فلانکس هم دیدیم اینطور شده و بعد نمیدانم به سرش زده و فلانکس و... میچرخانند قضیه را در عالم هپروت و نمیدانم یک مشت افراد مخبّل که بیماریها و ضعف اعصاب و این چیزها دارند. حالا خودش نمیفهمدها! اصلا خودش فهم ندارد که اصلا چیست قضیه.
یک وقت یک بندۀ خدایی بود فوت کرده، خدا بیامرزدش، رفته بود یک جا ییلاق؛ سنی از او گذشته بود. حدود هشتاد، بیشتر: هشتاد و پنج و اینها داشت. ما به اتفاق دو سه نفر رفته بودیم پیش ایشان و... ییلاق بود؛ دیگر حالا بیشتر از این توضیح نمیدهیم.
آنجا یک شخصی از طهران پیش ایشان آمده بود و خلاصه کار و این چیزها داشت و انجام داد و یک سؤالی کرد. این سؤالش اعتقادی بود، سؤال فقهی نبود. این جوابی که به این داد، دو نفر که همراه من بودند شروع کردند به خندیدن! من اشاره کردم بابا رعایتِ...حالا... یک اخمی بهشان کردیم: بابا ساکت باشید! فلان... فلان...
یعنی او هم چیز نبود، سرش را انداخته بود پایین.

