ضرورت استقامت در مسیر و تداوم بر حال نیاز و طلب
11تئاتر و فیلم بازی کردن همه بلدند. توجه کردید؟
یک دهم اگر غیرت داشتیم، یک بیستم اگر غیرت داشتیم و آن اهتمامی که اگر کسی به ناموس ما حرفی بزند شکمش را میخواهیم پاره کنیم و پدرش را دربیاوریم و تا ته قضیه بخواهیم فلان کنیم و پیگیری کنیم و محاکم برویم و دادگاه برویم و: پدرسوخته این را گفتی! پدرسوخته آن را گفتی!
انگار نه انگار که ما نه امامی داریم، این امام ما چه خصوصیاتی دارد، این امام ما چه خصائصی دارد، این امام ما چه آثار و لوازمی دارد! و چه چگونه ما باید پایبند به این امام باشیم، چگونه ما باید ذهن و فکر خود را از غیر او برچینیم و فقط متمرکز در او کنیم... کجا؟ این حرفها چیست؟ این حرفها به یک داستان و اساطیر تبدیل شده، به آدم میخندند دیگر: برو آقا این حرفها چیست میزنی؟! این مطالب...
امام سجّاد علیه السلام میفرمایند که این عظمت و این هدف عظیم که در ذهن من است، خدایا این هدف عظیم را از من نگیر: فأعطنی من عفوک بمقدار أملی، نیا این هدفی را... بگویی حالا که تو عملت با این هدفت نمیخواند پس بنا بر این من هم میآیم تو را میچرخانم فکرت را برمیگردانم، توقعت را پایین میآورم و این فکر را از سرت به در میآورم.
وقتی آدم یک مدتی بیاید یک جا، خب شیطان میآید وسوسه میکند: چند سال اینجا بودی خبری نشد بابا برو زندگیات را بکن! دو سال اینجا بودی چند سال اینجا بودی...
ما در زمان مرحوم آقا این حرفها را میشنیدیمها. بعد یک مدتی میگذشت، خودِ همان... نیست اصل قضیه آنطوری که باید و شاید ترسیم نشده در ذهن شخص،یک توهماتی برش میدارد، یک خیالاتی برش میدارد: آمدیم اینجا پیش آقا تا به خدا برسیم.
طرف بلد نیست بابا پنچری بگیرد... آمده میگوید آمدهایم اینجا به خدا برسیم! بین خدا و خیار فرق نمیگذارد! همین! همین! به خدا برسیم!

