اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

هدف و غایت از سلوک

14186
سال 1434
نسخه عربی

هدف و غایت از سلوک

9
  • به من گفت فلانی من یک درخواستی دارم ـ و می‌دانست، ایشان اطلاع داشت ـ گفت می‌دانم افکارت را روشت را و برنامه‌ات را ولی باز در عین حال این چیزهایی که دارم نمی‌خواهم که اینها را ببرم با خودم و می‌خواهم پیش یک شخص امینی، اینها را به امانت بسپرم و بروم. از همین مسائل و امورِ... و هرچه نگاه می‌کنم می‌بینم آن شخصی که امانت را بتواند حفظ کند در اینگونه... پیدا نکردم، و می‌دانم که تو هم نمی‌پذیری، ولی به خاطر بعضی از مطالبی که خودت می‌دانی بین من و بین خودت، بیا و این را بپذیر. حالا ما این را نگفتیم تا به حال. گفتم که خب شما استاد ما هستید، بر گردن ما حق دارید، اینها به جای خود محفوظ. ولی من یک سؤالی از شما می‌کنم. شما می‌فرمایید این مطالب همه امانتی است که تابه‌حال دست من بوده، خیلی مطالب بوده، طی الأرض بوده، اشراف بر نفوس بوده، اطلاع بر مغیبات بوده، قضایا بوده... دفع موانع بوده، دفع بعضی چیزها، چیزهای خیلی چیز... و می‌دانستم که بی‌حساب هم نیست. 

  • ولی یک سؤالی از شما دارم: شما که می‌گویید اینها امانت دست من بوده حالا می‌خواهم دست شخص...چرا این امانت را به خود امانت‌دار بر نمی‌گردانید؟ که به تو اینها را داده؟ از کجا آوردی؟ آنی که صاحب اصلی این امانات هست، آنی که تمام این ـ حالا جاذبه‌ها اسمش را بگذاریم، نعمت اسمش را بگذاریم، البته خب حالاشخصی هم نبود که در راه خلاف استفاده کند، فرد وارسته‌ای بود. نعمت، خلاصه هرچه، افاضات، تفضلات، اعطاء، عطاء، مواهب، هرچه بخواهیم اسمش را بگذاریم ـ این را که داد به تو؟ این را که در اختیار تو گذاشت؟ چه شخصی ـ حتی می‌دانستم بعضی از.... ـ گفتم یادتان می‌آید راجع به فلان قضیهچه شخصی این قضیه را به وجود آورد تا اینکه شما را به اینجا برساند، چه شخصی؟ چه ...؟ شروع کردم برایش گفتن. گفتم حالا که اینطور است، پس شما اینهایی را که همه دارید به او بسپار و راحت برو! دیگر خیالت... چرا داری دنبال کسی می‌گردی که برداری در این دنیا چیزش کنی؟ به صاحب اصلیش بده. این را که گفتم این یک دفعه انگار یک آب سرد، ریخته‌اند به تن این و آن وضع و... راحت! گفت خدا پدرت را بیامرزد، خدا... اصلا من متوجه این قضیه تا به حال نبودم! همه‌اش می‌گفتم تا به حال...چیز کمی هم نبودها! به حسب آن چیز مردم، جاذبه‌هایی که...یک هزارمش را اگر مردم چیز بودند، تا کوه قاف برایش می‌دویدند. همچین چیزی نبود که به راحتی... از هرکدامش گذشتن، یک عبوری بود! از هرکدامش گذشتن یک عبوری بود!