اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

هدف و غایت از سلوک

14186
سال 1434
نسخه عربی

هدف و غایت از سلوک

4
  • ولی یک وقتی یک عبارت، مثل عبارت مرحوم آقا، دو تا شعر از حافظ، یک صفحه از مولانا، نمی‌دانم دو کلام از... این را وقتی که می‌خوانی می‌بینی هان! این یک چیز دیگر است، این نفس حق است، این کلام از جای حق بلند شده، این‌ها را آدم باید برود دنبالش، دنبال این عبارات. و الّا ما نه! چند روزی یک حرفی می‌زنیم و یک مجلسی هم گرم می‌کنیم و بعد هم سرمان را می‌گذاریم زمین یا به ادنی‌ مناسبتی انفصال حاصل می‌شود! و انقطاع به هم می‌رسد!

  • طرف رفت! کجا رفت؟ هیچ، فلانی این را به من گفت، بالای چشمت ابروست.

  • خب بابا! زودتر می‌رفتی! اگر می‌دانستم هم می‌گفتم بالای چشمت ابروست، هم می‌گفتم زیر چشمت دماغ و بینی است، هم نمی‌دانم زیر چانه‌ات چیست...اگر به این بود زودتر ما تسهیل می‌کردیم، در این اختیار تسهیل می‌کردیم. خب، اما کلام این‌ها حق است و ابدیّت دارد، چون کلام کلامِ معصوم است. الآن نمی‌گویند بعضی‌ها؟ آقا چرا مثلا این حرف شما با حرف فلان‌کس مخالف است؟

  • مخالف باشد! مگر معصوم است؟ نه بابا معصوم نیست! حرف فلان‌کس با دلیل باشد، حق باشد، درست باشد، روی چشم ما؛ نباشد، نمی‌پذیریم. اما کلام امام سجّاد، نباشد در آن نیست. الی ابدالآباد این مناجات و دعای ابی‌حمزۀ ثمالی سندیّت دارد، چون کلام حق است. از نفَس ولیّ خدا برخاسته. از دل ولیّ خدا برخاسته. لذا باید به این عبارات امام سجّاد توجه کردها! رفقا نیاید روزی که بگذرد و بگوییم ای داد بی‌داد! ما با این مطالب آنطور که باید و شاید جدّی برخورد نکردیم. امام سجاد راه سالک را نشان می‌دهد. در زمان گذشته ما وقتی که می‌دیدیم ارتباط رفقای مرحوم آقا را با ایشان، ارتباط طلبکارانه بود! نه ارتباط بدهکارانه.

  • وقتی می‌آمد پیش مرحوم آقا، انگار از آقا طلبکار است. آقا آنجایم گیر است، اقا آنجایم فلان است، آقا این گیر را دارم،آن به من این را گفت، آقا آنجایم لنگ است، اینجا فلان است...ای بابا! پس بابای ما برای این نشسته بوده در خانه [که] جنالعالی تشریف بیاوری و وقتش را بگیری. مطلب را نمی‌فهمیدند، مطلب را برداشت نمی‌کردند، نمی‌دانستند که این ولیّ خدا، برای این نشسته که تو بیایی این چرت و پرت‌ها را تحویلش بدهی، برای این آمده که درستت کند، این مغزت را درست کند، آن قلبت را درست کند، نه اینکه اختلاف تو را با خانم و مخدره‌ات بیاید حل کند، آن را تو خودت برو حل کن، یک جوری بالاخره حلش کن، تو که بهتر می‌دانی. در آن موقع، ننشسته بوده ایشان که بلند شود بیاید تندی‌ای که تو برداشته‌ای به کس دیگری کرده‌ای و او هم جوابت را داده و بینتان شکرآب شده: برویم پیش آقا! مگر به این حرف‌ها اولیاء خدا آمدند در این دنیا؟ توجه کردید، خیلی ما اشتباه کردیم، خیلی! اینجاست که مرحوم آقا به من فرمودند: آسیدمحسن همۀ این‌ها ما را برای دنیایشان می‌خواهند. البته خب استثنا هم دارد، اینطور نیست که... بالاخره هرکسی، بل الإنسان علی نفسه بصیرة! هر کسی خودش...این ولیّ خدا این حرف را به من زد یواشکی، گفت: آسید محسن این‌ها همه ما را برای دنیا می‌خواهند، کسی ما را برای آنی که می‌خواهیم بهشان بدهیم نمی‌خواهد. ظاهر بلند می‌شود میاید اینجا، عرض کردم جرأت و جسارت من را ببخشید ولی چاره ندارم بگویم. بزرگان نیامدند که دنیای ما را آباد کنند، آن‌ها آمدند دل ما را آباد کنند، ما این مطلب را جدّی نگرفتیم، شوخی گرفتیم!