هدف و غایت از سلوک
5دو سال میآمد پیش ایشان، برایش یک مشکل پیدا میشد: چرا آقا مشکل مرا حل نمیکند؟
تو برای این آمدی؟ این که کار یک اداره است! این که کار یک نهاد است! این که کار یک شورای حل اختلاف است! درست میگویم یا نه؟ کار شورای حل اختلاف این است که بیاید اختلافات را حل کند، مسائل را بیایند حل کنند، دیگر کار به جاهای باریکتر نرسد، همین که خودشان پیرمردها بیایند فرض کنید مشکلات را حل کنند.
و همین دلیل باعث شد که همه در یک نقطه بمانند، این نکته بوده. یعنی همین علّت شد که همه در یک سطح بمانند، در ظاهر بمانند، نتوانند بکَنند، بکَنند، این دل بِکَنَد از آنچه را که باید تعلّقش را بردارد، برندارد...
ایشان هم چه میکردند؟ عطوف بودند، رئوف بودند: وقت میگذاشتند، به این برسند، به آن برسند، خب ما در منزل ایشان بودیم و بالاخره میدیدیم، ما که دیگر مطلبی از ما پنهان نبود. دیگر چیزی نبود که قضیه از ما پنهان باشد. خیلی از مسائل بود که دیگران اطلاع نداشتند. خبر نداشتند. وقتی که بنده آن سخنرانی را کردم در همان سال آخر و عرض کردم که ولیّ خدا اشتباه نمیکند و حرفش دو تا نمیشود، امروز یک حرف بزند فردا بگوید حرفم را برگرداندم، آن اشتباه بوده.
بله ممکن است هر روز به مقتضای مصلحت همان موقع یک حرف بزند، آن یک چیزی، هرکسی همین است، پیغمبر هم همین را میگوید، امام هم همین را میگوید، خدا هم همین را میگوید، امروز یک آیه میآید، فردا یک آیه میآید نسخش میکند، امروز به سمت بیتالمقدس نماز بخوانید، فردا به سمت کعبه بخوانید. این اشکال ندارد. مسجد ذوقبلتین را که رفتهاید ببینید؟ خب در هر روز یک اقتضایی میکند، در هر وقتی... اما اینکه در یک وقت بیاید یک مطلبی را بگوید و بعد اظهار کند که من آن مطلب را که گفتم اشتباه بوده و این درست است، این حرف را نمیتواند بزند.

