هدف و غایت از سلوک
3واقعا من در آن موقع احساس میکردم افرادی که به ایشان مراجعه میکنند، جسارت ما را هرکسی صحبت ما را میشنود ببخشد بر ما، علی کلّ حال دیگر به اینجاها رسیدیم دیگر، به این فقرات رسیدیم و به این کلمات رسیدیم. باید خودمان را درست کنیم یا نه؟ یا همینطوری بگوییم برویم؟ رفقاء چکار کنیم؟ تکلیف ما را روشن کنید! معنا کنیم و رد بشویم، یا اینکه نه، بگذاریم یک چیزی گیرمان بیاید از برکات نَفَسِ امام معصوم، اینها همه نَفَسِ امام است اینی که ما الآن نشستیم با شما صحبت میکنیم از برکات کیست؟ من چه عرضهای دارم که بیایم شماها را اینجا جمع کنم؟ آقا ما خودمان را نمیتوانیم بیاییم جمع کنیم! بلند شویم بیاییم شماها را از اینطرف، از آنطرف... من نیاوردم، نیت من، همّت من، سخن من، حرفهای من، یکی دیگر دارد میآورد، یکی دیگر دارد میچرخاند، یکیدیگر دارد... ما به حساب خودمان میگذاریم، پزش را ما میدهیم، هان؟ حضرت سجاد میگوید درست کن فکرت را، دیگر چیزی از عمرت نمانده. رفتارمان را درست کنیم.
امام سجّاد در آن زمان، این مطالب را به خدا عرضه میداشت و اصحاب هم این دعاها را حفظ میکردند، مینوشتند و میخواندند، اصلا اسم دعا دعای ابیحمزۀ ثمالی از اصحاب امام سجاد علیه السلام بوده، مثل دعای کمیل که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به کمیلبنزیاد [یاد دادند.]
خب این امام علیه السلام نَفَسِش تا الآن و الی ابدالآباد امتداد دارد، چرا؟ چون نفس نفسِ حق است! به قول درویشها! مگر نمیگویند که نفس حق است! درویشها دارند یک همچنین چیزهایی ها! میگویند نفس حق است، یعنی حرف تویش نیست، ان قلت و قلت در آن نیست، اشکال و شک و شبهه در آن نیست، اینی که میگوییم گوش بده، عمل کن، نفس حق است یعنی این، یعنی صدایت درنیاید! حالا امام سجاد کجا این حرفها کجا؟ نفس نفسِ حق است و نفَس حق، هیچ حدّ یقفی ندارد. نفسهای ما، همه حق نیست! آمیخته است، آمیختۀ با توهمات، کثرات، تعلقات، هان؟ از صحبتهایمان، نوشتههایمان... تا کسی دو کلمه، دو خط بگوید آدم میفهمد ته و تویش چه است. این حرفها از کجا درمیآید، مشخص است، نیاز خیلی به زور زدن و معما حل کردن ندارد.

