حقطلبی و پایبندی به حق بهعنوان تنها راه وصول به آرزوی عظیم
3میگوید نه بابا در قبال لطف و کرم و مرحمت شما این ناچیز است، گرچه حالا مهم است. آن موقعیت شخص و مقام و منزلت شخص از نقطۀ نظر ادب و بلاغت، اقتضا میکند که انسان خواهش و تمنای خود را بزرگ نشمرد، به او برمیخورد که من فرض بکنید که بروم پیش یک وزیری که حالا همۀ کار و مسائل دست اوست و فرض کنید بگویم فلان جنسی که ما داریم، فلان کاری که ما داریم در فلانجا گیر کرده، شما یک لطفی بکنید و یک توصیهای که این مشکل حل بشود.
بگوید آقا یک مسأله خیلی بزرگی ما بهش گرفتاریم، مبتلا هستیم. بعد بگوید چیه؟ بگوید حالا مال من در فلان جا گیر کرده!
میگوید خب این چه بزرگی است؟ این با یک قلم و کاغذ حل میشود! این که عظمت لازم نیست! لازم به این توصیهها نیست! لازم به این... شما میدانید که همه کار با یک نیش قلم ما اینجا رتق و فتق میشود و حل میشود و هرچه هست در همان حرکت مداد ما، چرخ دوّار هم میگردد تا چه رسد به امور اجتماع! خدا هم طبق نظر ما دارد رأی میدهد و نظر میدهد! خدا را هم ما به کار گرفتیم حالا تو داری میگویی کاری که ما به شما مراجعه کردیم کار عظیمی است...
میگوید تو داری به من اهانت میکنی واقعش هم همینطور استها! حالا انسان بیاید در قبال پروردگار که مالکالملوک، مالک سماوات و ارضین، مالک دنیا و آخرت، مالک دنیا و عقبی، مالک ظاهر و باطن، مالک همه چیز هست، بیاید در قبال او:
خدایا حواست جمع باشدها! میدانی من چه در سر و نیت دارم؟ من یک مسئلۀ عظیمی در سرمیپرورانم!
این به خدا برنمیخورد؟ اگر تو ما را قبول داری به یک همچنین عظمتی چه داری میآیی میگویی یک مسئلۀ عظیمی من در نظر دارم که بخواهم آن مسئلۀ عظیم را از تو تمنا میکنم! و خودم از عهدهاش برنمیآیم!

