حقطلبی و پایبندی به حق بهعنوان تنها راه وصول به آرزوی عظیم
13باید بیاید بگوید، نگفت، اشتباه کرد. باید بیایی بگویی که من در اینجا اشتباه کردم. باید بگویی اشتباه کردم. خودتان میدانید. بالاخره خیلی از اینها به خاطر تو بلند شدند آمدند. به خاطر اینکه شنیدند پیغمبر از زبیر تعریف کرده حرف تو را باور کردند. به خاطر اینکه تو دارای شخصیّت و شئون و مقام و منزلت در اجتماع بودی. مگر غیر از این است؟ الآن مگر مردم چطوری گول میخورند؟ چطور گول میخورند؟ شما امشب که میروید منزل، فردا یک کاغذ بگذارید جلویتان با یک قلم، آن جهاتی را که باعث میشود یک شخص در یک جریانی قرار بگیرد، شروع کنید آن را لیست کردن، چه مسائلی، چه قضایایی، چه ارتباطاتی ، چه تعلقاتی، چه اموری؟ به یک نکات مثبتی میرسیمها! به یک نکات مثبتی که یکیک آن مسائلی، آن جریاناتی، آن خصوصیاتی، آن چیزهایی که باعث میشود یک نفر در یک مسیر قرار بگیرد، در این مسیر قرار نگیرد؛ یا بعضیها در این مسیر قرار میگیرند مخالف اینها، بعد هم میافتند به جان هم با چوب و چماق، دِ بزن!
چوب و چماق و روزنامه و مجله و رادیو و امثال ذلک.
چه قضایایی هست؟ چه مسائلی هست؟ یکی از آنها شخصیّتی که یک جریان دارد، حالا چه شخصیت کاذب، چه شخصیت صادق. شخصیت انسان را میکشاند، و تا حدودی قدرت تفکر و تأمل را از انسان میگیرد، تا حدودی، نه به طور کلی. اگر بخواهد به طور کلی بگیرد که انسان دیگر مرفوعالقلم میشود؛ نه! انسان میتواند در عین اینکه...
من در خود زمان مرحوم آقا رضوان اللَه علیه راجع به مسائل با ایشان بحث میکردم. هیچوقت به خودم اجازه ندادم که شخصیت ایشان بیاید و قدرت تفکر را از من بگیرد و هرچه ایشان بگوید بگویم چشم. و ایشان هم میگفتند همین درست است. ایشان میگفتند. گفتهام خدمت رفقا، بارها و بارها گفتهام که در قضایا و مسائلی که پیش میآمد، ما میرفتیم خدمت ایشان. من از ایشان مسئله را دلیلش را میپرسیدم، خب صحبت میکردیم، ایشان هم...، خب ما با هم باز بودیم. راجع به مباحث باز بودیم. میرسیدم به یک جا که من دیگر مطلب را میفهمیدم؛ تمام شد!

