حقطلبی و پایبندی به حق بهعنوان تنها راه وصول به آرزوی عظیم
7همچنین حرفهایی نداریم! ما یک همچنین اختیاری نداریم! این یعنی سعد بن وقاص! سعد بن وقاص هم یعنی همین، گفتش نه علی نه این خلافت ابوبکر و فلان، کناری بگیریم بنشینیم.
که معاویه محکومش کرد. مرحوم آقا پس این حرفها را برای که زدند در کتابها؟ امام شناسی را بخوانید! معاویه محکوم کرد سعد وقاص را. گفت رفتم کنار، گفت تو بیخود کردی رفتی کنار! مگر تو دم از حق نمیزنی؟ مگر میشود بین دو نفر، دو طایفۀ مومنین یک خلافی انجام بشود و یک کدام از آنها بر حق نباشند حق یا با این طرف است یا با آن دیگر، تو برای چه گفتی من میروم یک کناری مینشینم؟ برای چه گفتی یک گوشه مینشینم؟ پس تو غلط کردی که آمدی علی را کنار گذاشتی و گفتی که من کاری ندارم، خدا با تو کار دارد، چی چی کار ندارم؟ همین کار ندارم تمام شد؟
نه آقا جان این خبرها نیست. یک عدهای اینطوری بودند. گفتند ما نه به اینطرف کار داریم نه به آن طرف. یک وقتی طرف مطلب را نمیداند، نمیداند، خب نمیداند برود تحقیق کند تا بداند. یا تحقیق بکند به اینجا میرسد ولو اشتباه. اشتباه گفتم اشکال ندارد، آن را خدا میبخشد. ما جایزالخطا هستیم، ما معصوم نیستیم و جایز الخطاییم و به میزان جایز الخطا بودنمان خدا میگذرد، زیادی نه! هرچیزی حسابی دارد.
یک وقتی شخص تحقیق میکند و میگوید نه آقا، هم این غلط میگوید و هم آن، جفتشان دارند غلط میگویند و پس بنا بر این نه من به اینطرف تمایل پیدا میکنم و نه به آن طرف؛ اشکال ندارد، بسیار خب، به تکلیفش عمل کرده.
یک وقتی نه، طرف میفهمد کی دارد حق میگوید، ولی میگوید: حالا اگر بخواهم این کار را بکنم مگر حوصله دارم برای خودم دردسر درست کنم؟ سری که درد نمیکند دستمال نمیبندند چکار دارم؟ بنشینم یک کنار، کاری نداشته باشم. نه! حق نداری!

