حقطلبی و پایبندی به حق بهعنوان تنها راه وصول به آرزوی عظیم
6حر وقتی که آمد ، وقتی که متوجه شد، نرفت مثل زبیر یک کنار و گوشه گیری کند و بگوید نه از این طرف و نه از آن طرف و من کاری به کسی ندارم. بیاید برای خودش برود جای دیگر و بگوید ما اصلاً رفتیم کنار و لشگر خودتان میدانید، هر کاری خواستند خودشان میدانند نه! حر گفت من این کار را انجام دادهام، خودم هم باید پای کار بایستم! این فرق میکرد با زبیر. این بازبیر خیلی فرق میکند. زبیر، خب تو وقتی فهمیدی خلاف کردی، شما خلاف هم نمیکردی، روی چه حقی و روی چه حسابی دست از کمک به حق و مساعدت حق و یاری حق برداشتی؟ اگر هم حالا برفرض نمیآمدی و مردم را هم دعوت نمیکردی، بایستی بیایی و علی را کمک کنی و بایستی سر کار، حالا چه برسد به اینکه آمدی و خلق اللَه را جمع کردی؛ خب این دیگر بدتر.
اگر نمیآمدی و این کار را نمیکردی، تو حق نداشتی. ما در این دنیا خیلی هم اختیار نداریم. خیال نکنیم حالا یک کناری بگیریم و بنشینیم و صدایمان درنیاید و آهسته برو و آهسته بیا و یواش که آن عافیت برای ما حاصل بشود و به چیزی کار نداشته باشیم؛ نه!
ما در این دنیا اختیار نداریم، ما در این دنیا اختیار متابعت از تکلیف را فقط داریم و بس. حالا آن تکلیف هرچه هست آن یک مطلب دیگر است. توجه کردید؟ ما نمیتوانیم بگوییم کناری فقط بایستیم و نگاه کنیم.
بعد از جریان مرحوم آقا رضوان اللَه علیه، فوت ایشان، یک عدهای بودند مثل سعد بن وقّاص. اینها میگفتند ما نه به این طرف کار داریم و نه به آن طرف... گفتم غلط میکنید شما کار نداشته باشید! شما باید حق را ببینید هرکجاست بروید. این که ما یک جا میگیریم مینشینیم و صدایمان درنمیآید و حرفی نمیزنیم و بگذاریم طرفین با هم...

