حقطلبی و پایبندی به حق بهعنوان تنها راه وصول به آرزوی عظیم
4اینجا جا دارد که به خدا بربخورد! بگوید همۀ مفاتیح و مقالید سماوات و ارضین همه در دست من است، بهشت و جهنم و عذاب و حساب و حشر و نشر و صراط و تطایر کتب، همۀ اینها در اختیار من است، ملائکه بدون ارادۀ من کاری انجام نمیدهند، جن و انس بدون قلم تقدیر من قدمی نمیتوانند بردارند. تمام ملک و ملکوت به زیر نگین من قرار دارد آنوقت تو میآیی در اینجا خطاب به من: خدایا من یک مقصد بزرگی را در سر دارم و فقط تو از عهدهاش برمیآیی که ما را به این مقصد برسانی!
خدا به او برمیخورد! یعنی چه؟! وقتی من همه کاره هستم، خب دلیلی ندارد که تو بیایی از آن مقصد خودت به آن «عظمت» یاد کنی. این صحیح نیست.
ولی امام سجاد علیه السلام در اینجا اینطور عرضه میدارد و درست هم عرضه میدارد و صحیح هم هست. هرچه ماسویاللَه هست، در قبال شأن ربوبی و در قبال ارادۀ پروردگار چیست؟ این صغیر است و حقیر است و کمبهاء است و کم ارزش. هرچه میخواهد باشد.
در جلسات گذشته عرض کردیم که مرحوم آقا وقتی میفرمودند غیر از ذات او هرچه را که بخواهید کلاه سرتان رفته!
این یعنی چه؟ یعنی شما تمنّایی را کردهاید و خواستی را مدّ نظر آوردهاید که بالاتر از آن هم میتوانستید انجام بدهید؛ خب چرا نکردید؟
یک وقتی انسان نمیتواند، یک وقتی به انسان میگویند سهمیهات همینقدر است بیش از این نیست، یک وقتی میگویند بیخود طلب مقام بالا و ورود در حریم ذات را نکن، میگویند تو قابلیت دسترسی به آنجا را نداری و امثال ذلک، خب انسان میگوید چشم، ما لقمه به اندازۀ دهانمان برمیداریم، دیگر بالاتر از این نمیخواهیم چون برآورده نمیشود. برآورده نمیشود.
ولی یک وقتی نه! به انسان میگویند که: گر گدا کاهل بود دیگر تقصیر ما نیست، خودت نخواستی. خودت نخواستی.

