حقطلبی و پایبندی به حق بهعنوان تنها راه وصول به آرزوی عظیم
18مرحوم آقا چه فرمودند؟ غیر از خدا هرچه را در نظر بیاورید سرتان کلاه رفته! این همین است.
یک هدف را فقط در نظر گرفتهاند. من به کمتر از سلمان راجع به رفقای خودم راضی نمیشوم، این همین است! توجه کردید؟ ببینید! عبارتها یکی است. این هم شاگرد همان است آخر! مرحوم آقا هم شاگرد همان علی است! این هم از همان علی یاد گرفته، او هم از همان مکتب یاد گرفته، او هم از همان مبانی بهره برده و دارد همان مبانی را یاد میدهد. آی شاگردان من، آی دوستان من، آی رفقای من سرتان کلاه نرودها، من بهتان گفتمها! روز قیامت نیایید به من بگویید منِ آقای آسیدمحمدحسین طهرانی که میدانستم مطلب این است، نگفتم.
لذا مرحوم آقا همیشه میفرمودند هرکاری میکنید ـ هرکاری، هر امری ـ غیر از ذات خدا را اگر بخواهید عوض قرار بدهید سرتان کلاه رفته. چرا؟ چون وقتی که قرار است دهنده او باشد، چرا به کمتر از ذات او کفایت [میکنید] یک وقت میگوید من نمیتوانم به شما بدهم خب این هیچی، یک وقت میگویید من بیشتر نمیتوانم بپذیرم این یک حرفی، اگر دهنده اوست و قابلیت هست یعنی قابلیت را هم او داده، خب چرا کم آدم از خدا تقاضا کند؟ خب این عین باختن است دیگر! عین باختن و عین خسران است. لذا امام سجاد علیه السلام در اینجا دارند این را میفرمایند: حالا که غیر از ذات پروردگار همه چیز صغیر است، پس عظیم چیست؟ ذات پروردگار است! پس حالا عیبی ندارد آدم بگوید عظم یا سیدی أملی... مقصد من خدایا خیلی است! خب خدا به او برنمیخورد، چون خودش را دارد میگوید. تازه اگر بگوید خدایا مقصد من کوچک است، اینجا جای آن است که به خدا بخورد! تو داری من را طلب میکنی و میگویی خدایا این خیلی کم است! دستت درد نکند، بگو ببینم پس زیاد چیه اگر این کم است؟ تو میگویی من ذات تو را میخواهم، میخواهم وارد ذات خودت بشوم تازه میگویی خدایا این برای تو چیزی نیست میگوید یعنی چه چیزی نیست؟ غیر از من را اگر میخواستی برای من چیزی نبود. یعنی نه اینکه این چیزی نیست، من نمیتوانم، شأن و موقعیت این طلب و مقصد، شان و موقعیت یکی است تو میخواهی به ذاتی وصل شوی که آن ذات استحقاق صفت و نعت عظمت را دارد. غیر از من همه چیز صغیر است. فصغر مادونه فی أعینهم. ملائکه...، حضرت خواجه حافظ چه میفرماید؟ خواجه حافظ شیرازها!

