حقطلبی و پایبندی به حق بهعنوان تنها راه وصول به آرزوی عظیم
15گفتم خاک بر سرتان کنند! خاک بر سر تو با آن فهم و ... فهم که نداری! آن نفهمی و دیوانگی و جنون که اصلا نمیفهمی برای اینکه یک کلام یک بزرگ بهتر در میان جامعه جابیفتد، بیایند جعل مسائل خلاف امنیّت و مسائل مهیب و خوفناک درمیان مردم ایجاد بکنند که این خلاصه جابیفتد.
گفتم بابا تو میخواهی شاخه و برگ را برداری، داری ریشه را برمیداری!
همانها افرادی بودند که بعد از مرحوم آقا آن جریانات را درست کردند! حالا فهمیدید؟ همانها بودند! این طرز تفکر! طرز تفکر جنون! جنون و توحش و نفهمی و تحجر و خوارجگونه و آن مسائلی که امروزه هم کم و بیش اینطرف و آنطرف خیلی جاها...
یک حرف را گرفته، اما از هزارتا مطلب دیگر غفلت میکند به خاطر اینکه چه؟ آن مسئله را بخواهد فرض بکنید که در همان راستا ببرد. اینها را که خدمتتان عرض میکنم چیزهایی است که واقع شده استها! بنده از خودم نمیگویم، اینهایی که اطلاع دارند الان هستند.
خب این آدم به کجا میرسد؟ آدم به کجا میرسد؟ با این طرز تفکر آدم به کجا میرسد؟ با این طرز منش انسان به کجا میرسد؟ شما که الآن دارید این کار را انجام میدهید، نمیدانی این ترسی که الان در آن زنی که خودش به اندازۀ کافی، هزار تا از اینگونه مسائل و نگرانیها دارد و این کلام تو هم بر او اضافه میکند و خدای نکرده قضیهای پیش بیاید، تو میتوانی جواب اینها را بدهی؟ میتوانی جوابشان را بدهی؟
زبیر اشتباهش این بود که نیامد اعلان کند که این کاری که من کردم اشتباه بوده؛ نیامد. اشتباه دیگر که آمد رفت کنار و گرفت نشست و گفت ما نه به این طرف کار داریم نه به آنطرف. به این کاری نداریم به آن کاری نداریم نیست! خدا برای تو حق انتخاب نگذاشته! خدا برای تو یک راه قرار داده، آن یک راه چیست؟ کنارهگیری است یا دنبال علی است؟ اینطور نیست که خدا برایت حق انتخاب گذاشته باشد، چند راه گذاشته، یا این یا آن، نه! باید تو از حق دفاع میکردی، هرکه حرفت را میشنید، میشنید، نمیشنید هم نمیشنید؛ تو وظیفهات را باید انجام میدادی.

