حقطلبی و پایبندی به حق بهعنوان تنها راه وصول به آرزوی عظیم
16ولی حرّ بن یزید ریاحی آمد این کار را کرد. آمد گفت من اشتباه کردم. به دوستانش گفت، به آن فرماندهان عمر سعد گفت. گفت ما غلط کردیم، ما اشتباه کردیم، ما آمدیم جلوی... البته خب ما تصور دیگری داشتیم، ولی الآن که با عمر سعد من صحبت کردم مطلب روشن شد، ما هم تکلیفمان را تعیین میکنیم، من را تا اینجا گول زدید، ولی از اینجا به بعد دیگر نمیتوانید مرا گول بزنید، خداحافظ شما، خود دانید، ما رفتیم و شما ببینید که چه میکنید و آمد همه چیز را رها کرد. همه چیز را رها کرد، در قبالش هم امام حسین همه چیز را به او داد. لقاء خودش را به او داد که عین لقاء پروردگار است، لقاء پروردگار را به او داد، لقاء پیغمبر را به او داد، مصاحبت و همنشینی با رسول خدا و ائمه را داد، مقام قرب را داد، مقام تجرد را داد، مقام توحید را داد، هرچه حر به تصورش میآمد و نمیآمد، همه را یکجا امام حسین با او صاف کرد! هرچه بود برداشت به او داد. این برای چیست؟ این برای این است که از همه چیزش گذشت. وقتی از همه چیز بگذرد، خب او هم همه چیز میدهد. تو از همه چیز گذشتی، آمدی گفتی من و من، هان لباسم را هم درآوردم، دیگر چه میخواهی؟ دیگر امام حسین چه میخواهی؟ ما لباسمان را هم درآوردیم، هان! راحت شدیم!
حضرت نگاه نمیکند دیگر به قبل که چی کردی، تو این کار را کردی، نه دیگر! الآن مهم است. الآن که تو داری این کار را میکنی به واقع داری میکنی یا فیلم داری درمیآوری؟ نه فیلم درنمیآورم، واقع است دیگر، خودت را داری میبینی، اگر هم فیلم است خودت باید درستش کنی!
ما اینقدر که ازمان برمیآید این است، ممکن است هزارتا....
چند شب پیش خدمت رفقا گفتیم دیگر، قرار نیست بندگانت فقط چهارده معصوم باشند خب ما هم هستیم دیگر! خب اگر توقع داری ما یک روز به پای آنها برسیم خدایا این آرزو را با خودت ببر گور که نداری! این آرزو را به خداییت خودت خواهی برد! ما به گرد آنها هم نمیرسیم. هیچی! از آن طرف هم نمیتوانی ربوبیت خودت را از ما و عبودیت ما را از خودت هم بگیری. خیلی خب، آنها به جای خود و ما هم به جای خود. مگر قرار است همۀ بندگانت یکسان باشند آن چهارده معصوم و اولیاء و مقربین به جای خود ما هم همین جا خلاصه هوای ما را هم داشته باش دیگر. بالاخره ما هم که از بندگی تو نمیتوانیم خارج بشویم، اگر میتوانی ما را از عبودیت خودت خارج بکنی بکن ولی نمیتوانی، این از تو هم برنمیآید از توی خدا هم برنمیآید که یک بندهات را که خلق کردی بعد بیایی از عبودیتت خارج کنی نه، میتوانی بگویی این بندۀ من گنهکار است، متمرد است، مخالف است ناشز است، فلان است ولی به هر حال بندۀ تو هست، عبد تو هست، و از تحت حکومت تو فرار نشاید.

