حقیقت ربطیه بین بنده و پروردگار
8امام علیه السلام دارد به ما یاد میدهد آقا این خدا این است، ما داریم به سوی این خدا میرویم، این خدایی که رحمتش دریاست، عطوفتش دریاست، لطفش دریاست، کرمش دریاست، ظاهرش را نگاه کنید، از این یکی از مظاهرش است، آمده طرف با لشگر جلوی امام علیه السلام را گرفته و تمام این جریانات را به وجود آورده و کربلا و چه و چه، اما وقتی که آن نور به قلبش میخورد و متنبه میشود و جهنم را میبیند بهشت را میبیند و لحظۀ تصمیمگیری را دارد میبیند الان است، دیگر این موقع بخواهد دیر بجنبد کار از کار گذشته است. تا حالا شوخی بود، الان قضیه دیگر جدی است. از این مسائل جدی هم برای ما پیش میآیدها اتفاق میافتد. و خدا دست آدم را بگیرد در این لحظات، در این لحظات خدا دست آدم را بگیرد.
بعد از جریان مرحوم آقا رضوان اللَه علیه من دیدم فتنه شروع شد، دیدم عجب! ما چه میخواستیم چی از آب درآمد، کو آن مجالس ایشان؟ کو آن حرفها، آن مسائل، آن صحبتها، آن کجا رفت؟ اِ اِ اِ! این افرادی که ایشان مینشستند بلند میشدند با ایشان صحبت میکردند، یک دفعه چی شد، چی شد، چی شد. بلند شدیم رفتیم حرم امام رضا علیه السلام گفتیم یا امام رضا، هیچ چیز حالیمان نیست، چون دیدم چه مسائلی دارد پیش میآید، دیدم، آن مسائلی که در این نفوس سالها همینطور مختفی و مکنون مانده بود دیدم دارد سر باز میکند، و آن حرفهایی که مرحوم آقا میزدند دارد خودش را نشان میدهد دیدم کار ما نیست، کار ما نیست، شیطان با تمام توان پا جلو گذاشته است، آن ضربهای که از مکتب ایشان و از صحبتهای ایشان و از مرام ایشان خورد حالا میخواهد تلافی کند، حالا سرش را این آقا گذاشت زمین من حالا میخواهم سرم را بردارم. حالا من میخواهم سرم را بلند کنم.

