حقیقت ربطیه بین بنده و پروردگار
7این همینی است که امام علیه السلام، حضرت سجاد علیه السلام، در اینجا این را به ما تعلیم میدهد، میگوید خدا این است، خدا همینی است که ما آرزوی رفتن و رسیدنِ بهش را داریم ازش هم نمیترسیم، او هم غول و انیاء و اغوال و از این مظاهر قهاره و جلالیۀ دورکننده، از یک همچنین مسائلی هم ندارد، اینقدر این کسی که میخواهیم به طرفش برویم زیباست، اینقدر وسیع است، اینقدر رحمتش عمیم است، اینقدر دلش باز است، اینقدر بردبار است، اینقدر حلیم اسم، اینقدر صبور است هر چی گناه بکنی میگوید در بسته نیست هنوز باز است اگر از من است در باز است، هر چه بیایی خطا بکنی میگوید تا آنجایی که مربوط به من است راه هنوز برای تو بسته نیست. هر چه به او پشت کنی میگوید میدانم پشت کردی ولی این را بدان من پشتم را به تو نکردم، تو برگردی من را در مقابل خودت مشاهده میکنی، چرا؟ چون من خدا هستم تمام وجودِ من همه عالم را گرفته، چطور میتوانم به تو پشت کنم؟ اصلا امکان ندارد. همۀ وجودِ من تمام عالم وجود را فرا گرفته است، همینی که تو داری به من پشت میکنی رو به من کردی، خودت خیال میکنی پشت کردی، چون به من پشت میکنی من جلوی تو هستم کجا میروی؟ من جلوی تو هستم، چشمت را باز کن من را آنجا میبینی. به اینور برگردی جلوی خودت من را میبینی، به اینور برگردی من را میبینی، کجا میخواهی فرار کنی؟ برو یک جایی پیدا کن که من در آنجا نباشم، خب این شرط با هم میگذاریم، برویم یک جایی را پیدا کنیم.
ما رفته بودیم یک مجلس فاتحهای چندی پیش، بعد آن واعظ بالای منبر میگفت ای امام زمان اصلا تو کجا میشود که نباشی؟ من گفتم در همان قلب تو!! همان همه جا هست فقط در قلب تویِ کذاب دروغگوی فیلمباز چون میشناختم، فقط اینجا نیست وگرنه همه جا هست خاطرت جمع! بیخودی اینقدر قار و قور نکن، گفتم در همان قلب تو فقط نیست، کجا میشود تو نباشی. کجا میشود خدا را در آنجا نیافت؟ در کجا میشود؟

