حقیقت ربطیه بین بنده و پروردگار
20ما بلند شدیم به فقر کمک کردیم، از کجا آوردی کمک کردی؟ تا خدا نیاید در کسبت بگذارد که تو نمیتوانی از آنجا برداری به فقیر بدهی؟ خودت درست کردی؟ زمین را کندی پول درآوردی؟ خدا زده پس کلۀ یک مشتری آمده بهت پول داده حالا تو چی؟ داری این پول را یک مقداریش را میخواهی بدهی نیت کنی و آن هم یک چک چهار ماه دیگر حالا خودش مکه میرود بیست میلیون با خودش میبردها اما وقتی که میخواهد یک حساب کند میگذارد یک چک شش ماه دیگر میدهد، خدا اینها را همه را میگذارد لای پیازداغ، روز قیامت، موقع حساب و کتاب که میشود بایست، ای بابا گرمای عرفات است، نه مسئلهای نداریم صبر کن!! آن شش ماهی که آنجا معطل کردی اینجا هم شش ماه معطلت میکنیم فعلا به حساب بقیه میرسیم، یک خرده اینجا، یک خرده حالت جا بیاید، این گرما را یک خرده! مسئلۀ مهمی نیست، ای خدایا ای خدایا، هان تو بلدی ما هم بلد هستیم. تو بلد ما هم بلد هستیم!!
سر خدا را کلاه نمیشود بگذاریمها، نمیشود سر خدا را کلاه بگذاریم، این دو تا ملکی که یکی اینور نشسته و نمیبینیم و یکی هم اینور، اینها یک پرونده دارند یک کامپیوتر دارند، نمیدانیم چند گیگابایت است، اینها چقدر اطلاعات اینها دارند، اطلاعاتشان بینهایت است، یک هاردی دارند، یکی اینجا یکی هم اینور، هر کاری، هر حرفی، هر خطوری، میرود اینجا، نه دیلیت میشود نه پاک میشود و نه حذف میشود و...! هیچی نمیشود، سفت، محکم، قشنگ میماند، اینجا اگر کار را درست کردی روز قیامت میآید هارد را باز میکند صاف میبرد جلو، اما اگر تو آمدی پیچاندی آنجا میپیچانند، ولی پیچاندن آنجا هم بدجوری استها، آدم پشیمان میشود!! آدم پشیمان میشود.
خب یک جملهای گفتیم دیگر، باید همه بگیرند دیگر قضیه چیست.
امام سجاد علیه السلام میفرماید بفرما، بفرمایید، این حال، حال است. به عمل نباید نگاه کنی، امروز باید بلند شوی

