حقیقت ربطیه بین بنده و پروردگار
18امام سجاد علیه السلام میفرمایند راهش همین است، از آن طرف یک نگاه به خودت بکن، از آن طرف یک نگاه به آن طرف که با چه شخصی طرف هستی! با کریمی طرف هستی که هر چه گناه کنی تا آخر عمر میگوید همان دو ثانیۀ آخر هم میتوانی برگردی، یک عمر گناه کردی، همان دو ثانیۀ آخر هم راه باز است، قضیه چیست؟ خب مگر حر نبود دیگر؟ خب حر همان ساعت آخر بود دیگر، خب حیّ و حاضر دیگر، قضیه، شما دیگر...؟ و امثال ذلک، همان یک ثانیه.
افراد، مختلف، این پرده یک مرتبه کنار میرود، همین که پرده کنار رفت دیگر وصل شد، دیگر کاری به اسلام و یهود و نصرانی و دین ندارد، این به قلب مربوط است، تابحال این پرده بین او و بین حقیقتش که همان حقیقت ربطیه است فاصله انداخته، ولی الان که این پرده کنار رفت دیگر هر کسی میخواهد باشد باشد، مسلمان باشد، یهود باشد، نصرانی باشد، دین نداشته باشد، همین که احساس میکند که این باید به آن حقیقت وصل بشود و غیر از او هیچ ذاتی و هیچ حقیقتی نمیتواند پشت و پناه برای او باشد این وصل شد، این وصل شد. این کاری دیگر به اسلام ندارد، این دیگر کاری به دیانت ندارد، مسئله، مسئلۀ اتصال است و بزرگان هم خب بر همین اساس مطالبی دارند دیگر، یکی از مسائلی که خب بعضیها ایراد میگیرند نسبت به آنها این قضیه است که چرا اینها نسبت به دین خیلی آن اهتمام را ندارند.
این بزرگان نه اینکه اهتمام ندارند دین را آن دین میدانند، دین را این ظاهر نمیدانند، دین را آن حقیقت میدانند، آن جنبۀ ربطیه میدانند، اینها یک اعمالی است که انسان برای بهبود زندگی به نحو احسن و رسیدن به آن مطلوب باید انجام بدهد، اما آن حقیقت دین همان جنبۀ ربط اوست، در آن جنبۀ ربطیه دیگر نمیشود سر خدا را کلاه گذاشت. آنجا نمیشود کلاه گذاشت، واقعا و واقعا و واقعا اگر کسی عقیدهاش بر این باشد که آنچه را که درک میکند خداست و به دنبال این مسئله پیگیر باشد او متصل است، و اگر نه به عکس، بیاید این ظواهر را برای خودش قرار بدهد و ترکیب و مونتاژ، بخواهد در اینگونه مسائل حرکت کند دین ندارد گرچه هزاری هم خودش را شیعه بداند و چی بداند و مبلِّغ بداند و داعی بداند و...، اینها هیچ فایدهای ندارد، آنجا به چیز دیگر نگاه میکنند، به یک حقیقت دیگر، آن طرف قانون فرق میکند، قوانین در آن طرف متفاوت است. در آن طرف قضیه.

