حقیقت ربطیه بین بنده و پروردگار
13راه خدا و سلوک این است که انسان اینها را کنار بزند، اینها را کنار بزند، نیست ما از این مسئله فاصله گرفتیم، خوب قضیه برای ما جا نمیافتد که این چیست مطلب؟! هی به دنبال حواس خود بودیم، هی به دنبال ظواهر بودیم، هی به دنبال اسباب و وسائل ماده و مادی بودیم، هی آن حقیقت رفت کنار، دیگر تصور ما بر این است که دیگر از دسترس ما خارج شده، از دسترس ما بیرون است، ما به همین وسائل و کثرات و همین چیزها بپردازیم.
مردم همین هستندها، دستآویز قرار دادن امور عادی و از اینور و از آنور مایه گرفتن و کسب آبرو و وجهه، این را بیاوریم در خانهمان، آقای فلان آمده در خانهمان، آقای فلان، ای خاک بر سرتان کنم، آن یکی را بیاوریم و نمیدانم چه کار بکنیم، آن فلانی آمده ها! بله فلانی.
رفته بودیم پای منبر یکی روز عاشورا، یعنی ایام عاشورا، میگفت بله بله، چند سال [پیش،] خیلی وقت پیش در مسجد قائم یک منبری دعوت کرده بودند، صبح میآمد یک چیزهایی میگفت! اصلا یارو نمیدانم کی بود؟ روز تاسوعا میگفت امروز حضرت ابوالفضل شهید شده، خب مرتیکه روز تاسوعا...؟ میگفت امروز چون متعلق به حضرت ابوالفضل است! من نمیدانم این در کلهاش چی بوده؟ چون امروز روز تاسوعا متعلق به حضرت ابوالفضل است یعنی این دلیل بر این است که امروز شهید شدند، گفتم پس روز هشتم هم که روز حضرت علی اکبر است پس روز هفتم حضرت قاسم و....، اینقدر نفهم بود، انتساب را تصورش این بود که امروز شهید شدند، گفتم آخه آقاجان برو دو تا کتاب بخوان چی چی بلند شدی همش شر و ور میگویی برای مردم، مردم [میگویند] والا ما هزار و چهارصد سال است شنیدیم حضرت ابوالفضل روز عصر عاشورا بوده و نمیدانم موقع آب آوردن بوده نهم چیست و فلان؟
آن وقت اینطوری میکرد، بله ما در چند روز پیش داشتیم فلان جا میرفتیم، چند تا از آقایان وزرا هم در مجلس بودند، خب که چی یعنی؟! که چی؟! خب این حرف است؟ آخه آدمی که تا دیروز سلام کند آدم زورش میآید جوابش را بدهد حالا به یک جایی برسد آخه این...؟ معلوم است دیگر اینهایی که چیز میشوند کی هستند دیگر!

