حقیقت ربطیه بین بنده و پروردگار
11آن وقت آمدند بازی کردند با مکتب ایشان، تئاتر درآوردند، تئاتر، دارید میبینید، ایشان گفتند من آمدم خدا را دربیاورم بگذارم در کنار، بابا خدا ترسناک نیست، از خدا نباید بترسید، از خدا نباید....، خدا در کنار شماست، الان من یک نکتهای، این را رفقا به بنده تذکر دادند من تصحیح کنم، یک صحبتی را که شب قبل کردیم راجع به خصوصیت مومن، من یک روایتی بود اشتباه خواندم، بعد آمدند به من گفتند که لا یسعُنی اَرضی و لا سماء ولکن، یک عبارتی هست که آن اینکه انَّ امرنا، امام صادق علیه السلام میفرمایند که انَّ امرنا لا یسعُنی الا ملک مقرب او نبی مرسل او مومن امتحن اللَه قلبه...، امر ما بسیار مشکل است، درکش مشکل است و رسیدن بهش مشکل است و این را مگر ملک مقرب یا نبی مرسل یا مومنی که خدا قلبش را امتحان کرده، او میتواند این مسئله را تحمل کند که بنده در آنجا مومن آوردم، مسئله این است، این در اینجا فرق میکند، این روایت این است، این مسئله، آنی که در ذهن بنده بود روایتی بود که مربوط به امام هادی علیه السلام است که در آن سفری که از مدینه برای سامرا حضرت را میآوردند، در آنجا به فتح ابن یزید جرجانی حضرت میفرمایند که ای فتح، بعد از این که هیچ کس خدا را نمیتواند درک بکند مگر اینکه خدا خودش را معرفی کند و تفسیر کند و تبیین کند، همانطوری که خدا قابل وصف نیست و بالاتر از این است که توصیف بشود، رسول او هم قابل درک نیست و خدا باید رسول خود را، که مقصود حضرت رسول صلی اللَه علیه و سلم است، تفسیر کند و او تعریف کند، بعد میفرمایند همینطور امام علیه السلام، بعد میرسند به اینکه مومنی را که آن مومن، امتحان را پس داده و قلبش متصل به ما شده است و حقیقت توحید را دریافته است، آن مومن هم قابل توصیف نیست، این عبارت، عبارت امام هادی علیه السلام است به فتح ابن یزید جرجانی که آن در حدیث قدسی هم همین را میفرماید که لا یسعُنی اَرضی و لا سمائی و لکن یسعُنی قلب عبدی المومن بی، نه زمین و نه آسمان، یعنی آسمانها و زمین و خلائق نمیتوانند آن حقیقت مرا درک بکنند، آن مقام خلافت اللَهی را در خودشان نمیتوانند نگه دارند چون ظرفیت و سعۀ وجودی آنها به این مرتبه نمیرسد ولکن قلب عبد مومن من وسعت مرا دارد، این همین معناست، این را خواستم توضیح بدهم که آن روایت به آن کیفیت است و آن مرتبهای است پایینتر از آنچه را که بنده درصدد اثباتش بودم، آن مسئلهای که امام علیه السلام در آن مرتبه میفرمایند آن ظهور مرتبۀ ولایت است اینی که بنده منظورم بود اصل خود ولایت است که همان حقیقت توحید است که با توحید برابری میکند و تساوی دارد نسبت به آن حقیقت توحید.

