لزوم قدرشناسی نسبت به ودیعۀ الهی در نفس انسان
6شما الآن نمیدانید پشت سرتان چه شخصی نشسته، باید سرتان را برگردانید تا ببینید. تا قبل از اینكه برگردید اطّلاع دارید؟! وقتی سرتان را برگرداندید چشمتان افتاد به رفیقی كه پشت شما نشسته، تازه متوجّه میشوید، پس این علم، زمانی است، علم حصولی است، علم اكتسابی است، علم بالعرض است كه قائم به آن بالعرض خارجی است. تا آن خارج برای شما انكشاف پیدا نكند شما نمیفهمید، اطّلاع ندارید؛ ملائكه هم همینطور هستند؟ یعنی ملائكه اصلا چشم دارند؟ چشمشان را باز میكنند كه ببینند این زمین چه خبر است؟ یا نه، ملائكه در عالم خودشان كه عالم تجرّد و عالم ثابتات و عالم مافوق زمان است در آن عالم بقاء دارند و حیات دارند و زندگی دارند؟ آن عالم عالمی است كه اشراف بر عالم مادّه و عالم تغیر و تحوّل و تبدّل دارد، دیگر نیاز ندارد بر اینكه چشمشان را باز كنند و ببینند.
وقتی كه شما در خواب میبینید كه یك قضیهای اتّفاق افتاده، چه كسی در خواب به شما نشان داد؟ شما كه در خواب هستید، اطّلاع ندارید! در خواب میبینید كه فلان رفیق شما از شهرستان از آنجایی كه بوده آمده پشت در، در زده و شما رفتید در را باز كردید، او را تعارف كردید و به منزل آوردید. یك در هزار احتمال نمیدادید كه این شخص در یك همچنین موقعی بیاید. یك دفعه صبح میشود میبینید در خانه را زدند، رفیقتان آمده. چه كسی به شما گفت؟ چه كسی اطّلاع داد؟ همه هم از این خوابها دیدهاند، این مطلب حدّ اقلّش خواب است دیگر، حالا مسائل، مكاشفات و شهود و اینها مطالب بعیدتری است. این دیگر حدّاقل قضیه است. كه همه هم دیدهاند، ما هم دیدهایم الی ماشاءاللَه. در خواب دیدهایم مطالبی كه در هفته بعد اتّفاق میافتد، یك ماه بعد اتّفاق میافتد ... الآن خیلی از دوستان هستند، به بنده مطالبی میگویند از خواب یا غیر از خواب، مسائلی كه مثلا یك ماه بعد، دو ماه بعد، میگویم به كسی نگویید، حالا معلوم نیست چه میشود ...

