لزوم قدرشناسی نسبت به ودیعۀ الهی در نفس انسان
5قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ، یك خبری هست كه شما نمیدانید.
ملائكه آنجا داشتند میگفتند، خب از كجا میدانستند كه این آدم فساد میكند، تمرّد میكند، اجحاف میكند، تعدّی میكند، هنوز كه آدم خلق نشده بود، پس چیزی كه خلق نشده بود، از كجا به آن علم پیدا كردند؟
آن كسی كه مفسّر قرآن بود مثل اینكه دو سه جلدی هم تفسیر داشت آنجا گفت: خب چون ملائكه انسانهای قبل از آدم را دیده بودند، از این نظر میدانستند این خلق هم كپی همان قبلیها است، خلاصه زیراكس همان خلقتهای قبل است كه شبیه آدم هستند، خب اطّلاع دارند، همانطوری كه آنها فساد كردند و بر سر همدیگر زدند و یكدیگر را لتوپار كردند، این خلقی هم كه خدا دوباره میخواهد درست بكند و آدم را خلق كند و حوا را هم از آدم درست بكند، تقریبا مثل همان خواهد شد، پس در این صورت علم دارند دیگر!
ببینید! این مقدار و میزان معرفت ما از عوالم غیب است! اوّلا شما از كجا میگویید كه این خلقتی كه الآن میخواهد درست بشود، مثل آن خلقت است؟ تا اینكه ملائكه چون آن اصلش را دیدهاند گفتهاند این زیراكس و كپی هم تقریباً منطبق با آن اصل و آن قبلی است. ثانیا مگر علم ملائكه علم حصولی و اكتسابی است كه این علم از خارج با صور معلومه بالعرض بخواهد در نفس ملائكه جنبه معلومیت بالذّات را پیدا بكند؟! مگر ملائكه مثل ما هستند كه تا چشم باز نكنیم و نبینیم جلویمان كتاب مفاتیح است همینطور دنبالش میگردیم، یكدفعه چشمم را كه باز میكنم میبینم بله این هست و در این صورت یك صورتی از این كتاب كه در اصطلاح به آن معلوم بالعرض میگویند، در ذهن نقش میبندد، حالا با یك كیفیت خاص و مسائلی كه در جای خودش در مسئله علم ذهنی و حصولی بحث شده است. صورت ذهنیه تبدیل به معلوم بالذّات میشود كه آن معلوم بالذّات همان حقیقتی است كه در نفس بعد از اطّلاع بر آن امر خارجی كه معلوم بالعرض است پیدا شده است، قبلا نبوده است.

