فرق اسلام واقعی و اسلام ظاهری
6همین! اسلام فقط میشود یک آئین، یک مکتبی که همه جا را گرفته باشد و همه بیایند و در این جریان حضور پیدا بکنند و به یک روال حرکت بکنند، مانند دوران سربازی، به چپ چپ! به راست راست! بنشین! بلند شو! چکار کن! فلان! این یک نظام به این کیفیت، این همان سیمایی است که خیلی از افراد از اسلام دارند. برای یک همچنین هدفی و یک همچنین مسئلهای، بله! انسان به هر چیزی دست بزند شایستگیاش را دارد.
دروغ بگوید، کلک بزند، دزدی بکند، دورویی بکند، مخفی بکند، کتمان بکند، نمیدانم سه تا را بگوید، چهارتایش را نگوید؛ هرچه بکند به این هدف برسد چه اشکال دارد؟! برای رسیدن به این هدف دختر پیغمبر را هم میکشیم، چه اشکالی دارد؟! طناب میاندازیم به گردن علی و میکشیم به مسجد، چه اشکالی دارد؟! خانه وحی را آتش میزنیم، چه اشکالی دارد؟! هیچکدامش اشکال ندارد، اشکال ندارد، چرا؟ چون میخواهیم به این اسلام برسیم. آنها که نمیگفتند: یهودی و زردشتی و نصرانی بشوید، میگفتند همان ابوبکر و اینها مسلمان بشوید، مسلمان بمانید؛ ولی کدام اسلام؟ اسلامی که به قیمت آتش زدن خانه پیغمبر است؟ این اسلام؟ چه اشکال دارد؟ مصلحت اقتضا میکند الآن خانه وحی را آتش بزنیم! باشد! اسلام بماند، دختر پیغمبر از بین میرود، برود!
توجّه میکنید چه میخواهم بگویم؟ هان! اسلام بماند، ما بمانیم، مسجد و محراب و جمعه و لشکرکشی به ایران و به اینطرف و آنطرف و اینها را داشته باشیم، خلافت را از علی هم غصب بکنیم هیچ مسئلهای نیست! اشکال ندارد! باشد!
اسلام بماند، و امام برود! چه اشکال دارد؟! تازه امام هم باید خودش را فدای اسلام بکند! کدام اسلام؟! هان؟ امام هم باید خودش را فدای اسلام بکند؟! عجب! آن اسلامی که در آن، این مسیر طی شده یا آن اسلامی که وجودش به وجود خود امام علیهالسلام قائم است؟! چطور آنوقت این امام خودش را فدای اسلام کند؟ آنوقت اسلام میشود امام و اسلام بدون امام میشود صفر! صفرِ صفرِ صفر! این میشود اسلام بدون امام.

