فرق اسلام واقعی و اسلام ظاهری
15یعنی اصلا مُرد آن روز! مُرد! در تمام عمرش یک همچنین قضیهای برایش اتّفاق نیفتاده بود، یک همچنین افتضاحی. و گفتم چون به مرحوم آقا اهانت کرد، گفتم: صبر کن حالا خدمتت میرسم. خب ببینید این همین آقایی است که روضه دارد، مجلس اخلاق دارد، مجلس نمیدانم کلمات و حکایات و ذکر حکایات بزرگان دارد و امثال ذلک دارد، خب در قبال چه؟ در قبال مطالبی که مرحوم آقا دارند، مرحوم آقای حدّاد داشتند، مجالسی که آقای انصاری داشتند، مجالسی که بزرگان داشتند. این هم دارد، آن هم هست. این میشود چه؟ این میشود عرفان ظاهری، این میشود اخلاق ظاهری، این میشود یک اخلاق پوشالی و عرفان پوشالی در مقابل آن حقیقت؛ درست دو نقطه مقابل هم. هر دو هم هست، هر دو هم پای کار دارد، هر دو هم راهرو دارد، هر دو هم مرید دارد، هر دو هم پایبند دارد. هم اینطرف برای خودش اصحاب خودش را دارد، هم آنطرف برای خودش اصحاب خودش را دارد.
حالا متوجّه میشویم که اسلام نه آن است که همهجا مطرح میشود، اسلام آن اسلامی است که در آن حقیقت نورانی ولایت معصوم علیهالسلام باشد، آن اسلام است. آن اسلام، باید در آن صدق محض باشد، باید در آن صداقت و امانت محض باشد، باید در آن عدالت محض باشد، باید در آن اخلاق محض باشد. هرچه شما میخواهید «محض» باشد و الّا آن این نخواهد بود، و جور دیگری خواهد بود.
خیلی در سطح عالیاش، میشود اسلام عمر بن عبدالعزیز. آن دیگر خیلی در سطح عالی [ظاهرا کار کرد] که وقتی از دنیا میرود دیشب گفتم مردم در تشییع جنازهاش گریه میکردند! به عدالت عمل میکرد، ستمدیدگان را دلجویی میکرد و واقعا هم میکرد، واقعا هم انجام میداد. ولی خب بالأخره غصب حقّ امام علیهالسلام یک مطلب دیگر است. و گرچه ما میدانیم با بقیه خلفاء متفاوت است و فرق میکند و بالأخره مقامش و جایگاهش جایگاه هارون و مأمون و معاویه نیست، ولی علیکلّ حال باید در روز قیامت در رابطه با این غصب خلافتی که کرده جواب بدهد. از او سؤال میشود. حالا چه میشود، دیگر خدا میداند. حالا خدا و ائمّه خودشان دیگر میدانند چه کنند. این اسلام با آن اسلام تفاوت میکند.

