عدم توجیه وسیله بهواسطۀ هدف
12واقعا عجیب است! واقعا!
حضرت میگوید: صدایش را درنیاور این سرّ است، این رمز است، این رمز حرکت ماست و سرّ حرکت ماست و شیرینیاش هم همین است، و خواهی دید با همین طرز تفکر و با همین اعتقاد یک سر سوزن از آنچه که همه احساس میکنند که در راستای رسیدن به آن هدف است، من منحرف نمیشوم و اینطرف و آنطرف نمیروم؛ چون من میدانم عاقبت کار را، در کارم سستی نمیکنم، نقشه جنگی را خوب انجام میدهم، میمنه و میسره و قلب و راست و چپ و اینها را خوب تنظیم میکنم، اداره و تدبیرم نسبت به همه چیز مو به مو، ذره به ذره، دقیق طبق برنامه یک فرمانده ارتش و یک مدیر و مدبّر به همان کیفیت انجام میدهم، اینطور نیست که حالا که قرار است ما شکست بخوریم چرا آنقدر زور بزنیم؟ هرچه شد شد، آخرش که معلوم است! ما اگر باشیم همینطوریم دیگر: ولش کن بابا!
حالا که خدا این پرده را زده کنار و ما را نسبت به آن مقصد آگاه کرده است، واقعا در ما سستی پیدا نمیشود؟ چرا پیدا میشود! حداقل میگویم سیدرصد قضیه میآید پایین، خیلی زور بزنیم، هفتاد درصد اگر کارها را روی روال و روی نظم بیاوریم. سی درصد شل میگیریم، سی درصد اهمیت نمیدهیم. ولی امیرالمؤمنین صد درصد است! انگار هیچ خبری از واقعیت و آنچه را که پشت پرده است ندارد. همینی را میبیند که ما داریم میبینیم و همین ادراکی را دارد که ما داریم. چون ما میخواهیم بر خصم غلبه کنیم، چه میکنیم؟ تمام برنامهها را میچینیم، فلان میکنیم، شب تا صبح بیدار میمانیم، این را ببین، آن را ببین، آن را خبر اینطوری بده ...
تمام به خاطر این است که بر حریف غلبه کنیم، همه به خاطر این است که پای آن حرفی که زدهایم بایستیم، آن حرفی که به مردم گفتیم بعداً نگویند: ا! چرا اینطوری شد؟ به خاطر این که آن حرف ما زمین نیفتد، به خاطر اینکه آن وعدهای که دادهایم، به خاطر اینکه آنچه را که گفتهایم، نگویند: چرا اینطور شد؟ تمام آسمان و زمین را به هم میدوزیم که حرف ما زمین نیفتد. هان! این شد دو هدف! این شد دو هدف!

