عدم توجیه وسیله بهواسطۀ هدف
11این به خاطر عدم رسیدن به آن حقیقت دین است که ما دین را فقط یک چیز ظاهری میبینیم. حالا میگویم اگر ظاهر هم میدیدیم اینطوری نباید بگوییم. من نمیدانم اینها چه شدهاند که این مطالب را گفتهاند؟
ما تصوّرمان در لشکرکشی امیرالمؤمنین همین ظاهر است که آمدن و رفتن و معاویه را از بین بردن و رسیدن به شام و خلافت را در شام مستقر کردن است. ما از این کارهای حضرت و سخنان حضرت و خطبههای حضرت و نامههایی که برای اینطرف و آنطرف مینویسند، این را داریم میفهمیم و احساس میکنیم و بعد میبینیم حضرت در این آرزو و در این أُمنیه به مقصود نرسیدند.
حالا در نفس امیرالمؤمنین چه میگذرد؟ این تفکر ما بود. اگر برویم از خود حضرت یواشکی بپرسیم، بگوییم: یا علی! حالا بیا و آن مقصدی که خودت دنبالش هستی را بگو! ما قول میدهیم به کسی نگوییم، این سرّ را نگه داریم. این سخنانی که در منابر و خطبهها و نامهها داریم میبینیم این است که برویم معاویه را مغلوب کنیم. او غاصب است و ظالم است و جائر است و فاسق است و ... خب بله، این مسائل هست، درست است، اما آن مطلبی که در قلبت دارد میگذرد، آن هدفی که به کسی نمیگویی، فقط سلمان خبر دارد که سلمان هم به رحمت خدا رفته! سلمان هم در زمان عمر در مدائن به رحمت خدا رفته بود. درست؟ آن مقصودی که فقط به اصحاب خاصّت، حتی به مالک اشتر هم نمیگویی، چون او هم نمیتواند این را تحمّل کند، مالک اشتر هم نمیتواند این را تحمّل کند، با آن همه تقرّب و با آن همه مقام که نسبت به امیرالمؤمنین دارد و درست هم هست، و همه ما امید شفاعت مالک را نسبت به خودمان داریم. ولی مطلب باز بالاتر است که آن هدف و آن غایتی که در قلب تو است و آن را برای خود نگه داشتهای یواش به ما بگو چیست؟ اگر برویم بگوییم حضرت این را میگویند: هدف من و مقصد من و غایت من عمل به تکلیف است، نه غلبه بر معاویه! چون مطلب دوتا است! عمل به تکلیف یک قضیه است، غلبه بر معاویه یک چیز دیگر است. و این هم یواش در گوشتان بگویم: ما بر معاویه غلبه نخواهیم کرد! این هم یواش، آهسته گفتم، منتها شما نگویید به اینها، لشکر از هم پاشیده میشود: پس برای چه داریم میرویم؟ اگر قرار بر این است که ما غلبه نکنیم پس برای چه داریم میرویم؟ یا علی! از زن و بچه جدا شود و راه بیفت و شمشیر و اسب را بردار و تیز کن و ...

