عدم توجیه وسیله بهواسطۀ هدف
19بله، به حسب ظاهر که ما داریم میبینیم، نامههایی که آمده، چهار هزار نامه از کوفه: یا حسین بیا در کوفه چه هست و چه هست، حضرت بر این اساس حرکت میکند. اما باطن چیست؟! خود حضرت دارند میگویند: این کاروان بازگشت ندارد، این کاروان دارد میرود و مرگ دارد این کاروان را پیگیری میکند و این کاروان دارد حرکت میکند و چه مسائلی در آتیه در پیش رو دارد.
اینها را دائم حضرت در لابهلای صحبتها میگویند که خلاصه خیال نکنید اینجا نان و حلوا دارند میدهند ها، قضیه این است، مسئله این است: ظاهرا ما داریم میرویم برای فتح کوفه، ظاهرا داریم می رویم حکومت یزید را سرنگون کنیم، ولی باطن قضیه این است که در کربلا شهید میشویم، حتّی به حضرت قاسم میفرمایند: ای عمو جان تو هم شهید میشوی و بعد هم حضرت گریه میکنند و میفرمایند: بعدَ أن تبتلى ببلاء عظیم1. بعد از اینکه یک مصیبت بزرگ برایت پیدا میشود. که آن جریان احتضار و جانکندن حضرت قاسم که آن اصلا ... حتّی این را هم در شب عاشورا به حضرت قاسم فرمودند.
بعد حضرت فرمودند: این فرزند شیرخوار من عبداللَه رضیع که ما به او علی اصغر میگوییم حتی این هم شهید خواهد شد و دشمن دست برنمیدارد. ببینید یک به یک حضرت دارند بیان میکنند: ظاهر این است، ولی هرکس میخواهد برگردد بسم اللَه، برگردد. ظاهر این است، ما هدفمان یزید نیست، ابن زیاد نیست، گرفتن کوفه نیست، اینها نیست، ظاهر این است، ولکن ما چیز دیگری را در نظر داریم و به دنبالش داریم میرویم. آن رسیدن به لقاء خداست و امضا شدن پرونده ماست. ما در روز عاشورا داریم پروندهمان را امضا میکنیم، هرکه میخواهد پروندهاش امضا شود بسم اللَه. یک عدّه گفتند: ما میخواهیم پروندهمان امضا بشود، هرجا بروید ما هستیم.
زهیر گفت: اگر هزار دفعه مرا بکشید ... راست میگفتند ها! همه راست میگفتند. مسلم بن عوسجه گفت، نمیدانم عابس گفت، همه اینها ... و راست هم میگفتند. تمام کلام اینها یقین محض! باور محض! نیت محض! خلوص محض! توحید محض! ولایت محض بود. پا جا پای امام حسین گذاشتند. فهمیدند که غایت چیست، فهمیدند که مقصد چیست، فهمیدند.
- الوقايع و الحوادث، ج ٣، ص ٦٢.

