عدم توجیه وسیله بهواسطۀ هدف
15امیرالمؤمنین میگوید: بچهات که دلش تنگ نشده، شاید بقیه ... بقیه هم گمان نمیکنم، اگر تو دلت تنگ شده، به حساب آنها میگذاری، مسئله دیگری است! (مزاح)
زن و بچهمان یا علی دلشان تنگ شده ... نمیدانم اینطور بکنیم، آنطور بکنیم ...
حضرت میگوید نمیخواهی برگرد. ما میخواهیم برویم معاویه را برگردانیم، وظیفه داریم برویم معاویه را برگردانیم، دوباره صحبت میکند آنها را گرم میکند، به آنها اطمینان میدهد، دلگرم میکند، بالأخره امیرالمؤمنین اینطور نبود که بگوید و بنشیند و دستور بدهد مثل ما. بروید، بروید هوا! ما اینجا جایمان گرم است، تشکمان گرم است. نه بابا! خودش جلوتر از بقیه هزار تیر و سنان میخورْد. اگر خون گلبول قرمز و سفید و پلاسماست، برای علی هم گلبول قرمز و سفید و پلاسما بود، چیز اضافهای نداشت؛ او هم خونش مثل ما، ما هم مثل او. حالا نمیدانم قضایا چه شده دیگر خبر ندارم، ولی ظاهرا قدیمیها و افراد الآن تفاوتی در مسئله ندارند.
درست؟ نه بابا خودش هم میرفت، جلوتر از بقیه هم میرفت. خود پیغمبر که تنها عمود اسلام هست، از همه افراد به دشمن و به عدوّ نزدیکتر بود. خودِ امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه میفرمود: وکان أقربَ إلى العدوِّ منّا!1 پیغمبر به دشمنان از ما نزدیکتر بود. پس آن سنگ در جنگ أحد به پیشانی
چه کسی خورد؟ آن بدنی که مجروح شد بدن که بود؟ بدن پیغمبر مگر نبود؟ چرا پیغمبر در مدینه ننشست؟
بروید! بجنگید! خبر فتح و پیروزی را برای من بیاورید! بنده هم شما را از اینجا دعا میکنم و توفیق شما را از خدا میخواهم!
نه، خودش هم آمد و در جلو ایستاد، چرا؟ چون پیغمبر هم باید همین هدف را پیگیری کند، و الّا او دیگر پیغمبر نیست، او دیگر خاتمالأنبیاء نیست. همانطوری که یکیک سربازان اسلام وظیفه دارند که این هدف را به جلو ببرند و پیگیری کنند، پیغمبر هم باید انجام بدهند.
تو نباید در خانه بنشینی! تو یکی اینها هم یکی. مشیت خدا هرچه هست، به تو چه مربوط است؟
- نهج البلاغه، فصل غرائب شماره ٩ (بين ٢٦١ و ٢٦٢ كلمات قصار) كُنّا اذا احمرَّ الباسُ اتقينا برسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- فلم يكُن احدٌ منّا اقرب الى العدوّ منه: هرگاه آتش جنگ سخت شعلهور مىشد و زبانه مىكشيد، ما به رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- پناه مىبرديم و هيچيك از ما به دشمن، نزديكتر از آن حضرت نبود.

