عدم توجیه وسیله بهواسطۀ هدف
13یک وقت دنبال زمین نیفتادنِ حرفمان میرویم، یک وقت دنبال این میرویم که حرف او زمین نیفتد! آن بالا! آن کسی که بالا نشسته! بالا یعنی بالای طولی و معنوی، نه بالای ظاهری و مادّی.
کدامیک از این دو مورد نظر ماست؟ تا انسان نفس دارد، تا انسان تعلّق به دنیا دارد، تا انسان مهذّب نشده، تا انسان تزکیه نشده، این برنامه و هدف اوّلی را دارد، گرچه ادّعا بکند که ما خدایی هستیم، به تکلیف عمل میکنیم ... همه دروغ است! همه کشک و دروغ است، نگاه نکنید به [ظاهر ادعا] منتها قضیه یک خرده بالا و پایین که میرود بعد مشخص میشود مسئله چه بوده است!
تا انسان در نفس است، آن هدف دوم که در قلب امیرالمؤمنین است در قلب او محقّق نخواهد شد، نخواهد شد، نخواهد شد!
باید از نفس بگذرد، باید از تعلّقات بگذرد، باید این نفسش از بین برود، و به همین راحتی که نیست. بابا کشک بادمجان نیست به خدا! دُم شتر به زمین میرسد آقاجان! دُم شتر به زمین میرسد! خیال میکنی به همین راحتی! آقا از نفس گذشته، آقا نماز شب میخوانده، آقا درس اخلاق میداده ... من هم درس اخلاق میدادم! من هم الآن دارم درس اخلاق میدهم! خب چه شد؟! شما ضبط را بگردانید یک نوار هرهر در آن بچرخد، این هم درس اخلاق دارد میدهد، خواستید یک عمامه هم رویش بگذارید! خیلی خوب و عالی و شیوا! چنان درس اخلاق میدهد که همهتان کیف کنید!
این که کار نشد! در دل چه خبر است؟ این داخل چه خبر است؟
امیرالمؤمنین علیهالسلام در تمام لحظات حرکت میکند، میرود، آن شب لیلة الحرّیر یا لیلة الحریر که اصلا شب عجیبی بود، میرود در جنگ و میآید، حسنین، محمد حنفیه را میفرستد، بعد میآیند با وضع خونین، تیر خوردهاند، تمام بدن محمد حنفیه همینطور خون میآمد، در حالی که دارد میبیند این جنگ شکست میخورد. ولی به کسی نمیگوید، حالا یک اصحاب خاصّی که قدرت دارند، تحمّل دارند ... اینها را به هرکسی که نمیگویند! فقط به بعضیها میگویند که مثل خودشان صدایشان درنمیآید. آنها را هم نگاه میکنی شقّ و رق ایستادهاند، اینطور میکنند، آنطور میکنند، اما در دل دارند به همه میخندند! میگویند جوجه را آخر پاییز میشمارند!

